شمارهٔ ۱۲۰
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۰
آمد رسول یار و شدیم از جفا خلاص
از هر بلا شدیم به لطف خدا خلاص
دام بلا اگر خم آن زلف دلگشاست
یا رب دلم مباد ز دام بلا خلاص
ماه از کمند زلف تو بیرون نمیرود
در حیرتم که چون شده باد صبا خلاص
زاهد بیا به حلقه مستان سینهصاف
تا از نفاق شوم شوی همچو ما خلاص
واعظ گرفتم آن که می است و هزار عیب
اما چه خوب میکندت از ریا خلاص
آتش بنوش و وسوسه عقل را بسوز
شاید از آن مرض کندت این دوا خلاص
عشقم گداخت با نظر کیمیا اثر
تا گشتم از کدورت دل چون طلا خلاص
چون شمع تا دلت نشود با زبان یکی
کی میشوی ز ننگ خودی از دعا خلاص
با خون دل بساز که با صد شکفتگی
سازد قناعتت ز غم کیمیا خلاص
مغرور خودپرست یقین رستگار نیست
منصور از آن نگشت ز دار فنا خلاص
درگاه غیر حاجب رزق مقرر است
زاین در نمیشود ز گدایی گدا خلاص
شکر خدا که همت مجذوب و عقل من
از هر بلا شدند به یمن دعا خلاص
شمارهٔ ۱۱۹: خرم آن گلبن همیشه بهار
شمارهٔ ۱۲۱: ساقی بیا که جوش زد از لالهزار فیض
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.