شمارهٔ ۱۱۶
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۶
خوشا تبریز و فیض صبح و شامش
الهی تا ابد باشد نظامش
به حمد الله به کام دوستانت
به صبح و شام فیض خاص و عامش
از آن تبریز فایق شد به اقران
که اسم با مسما گشت نامش
مقام صاحب الامر است تبریز
از آن خواند چنان قائم مقامش
فغان از نار معشوقان این شهر
که خونها خوردهام از هر کدامش
دلم شوریده وحشی غزالیست
که نتوان با محبت کرد رامش
بت شکرلب من تندخوییست
که نتوان زیر لب کردن سلامش
جهان دام است و غم صیاد و ما صید
بکش می تا زنی آتش به دامش
به سر کش جام و از دوران مکن یاد
کز او نه جم امان یابد نه جامش
ندارم در جهان بر خسرویی رشک
مگر شکرلبی باشد به کامش
دعایی خواست مجذوب تو از ما
بود لعل لبت یا رب به کامش
بده توفیق یا رب شاه ما را
که تا باشد جهان باشد به کامش
شمارهٔ ۱۱۵: گویمت پندی همه گوش و تمام ادراک باش
شمارهٔ ۱۱۷: اگر تو طالب عیشی همیشه عاشق باش
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.