شمارهٔ ۱۱۵
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۵
گویمت پندی همه گوش و تمام ادراک باش
خواستی در چشم دشمن خاک باشی خاک باش
خون دل را نعمت الوان شمار و شکر کن
گو دل دشمن ز حسرتهای رنگین چاک باش
دامن عیسی در آغوش ملایک جا گرفت
گر پناه امن میجویی ز پاکان پاک باش
من نگویم خدمت زاهد گزین یا می فروش
هر که خوشحالت کند در خدمتش چالاک باش
کشتی خصمانه را بست و گشاد دیگر است
کوری امساک دشمن دشمن امساک باش
کلبه تاریک درویشان پر از امنیت است
بارگاه سرکشان گو برتر از افلاک باش
تا شوی مقبول بزم عاشقان چون جام می
با دل پرآتش و با دیده نمناک باش
همچو زاهد از عبادت گر بهشتت آرزوست
بار داد سبحه و سجاده و مسواک باش
گر بهشت وصل میخواهی برو مجذوبوار
عاشق و صاحبمذاق و میکش و بیباک باش
شمارهٔ ۱۱۴: آن را که به میخانه دل راه دهندش
شمارهٔ ۱۱۶: خوشا تبریز و فیض صبح و شامش
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.