شمارهٔ ۱۱۳
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۳
تا دلم را کند سرای خودش
لطفها میکند به جای خودش
سالها دست و پا زدم تا دوست
شاد آمد برم به پای خودش
جان به پایش فکندم و خجلم
جز خودش کیست رونمای خودش
ساخت بیگانهام جنون از خویش
تا توانم شد آشنای خودش
هر که قانع شود به خاطر جمع
پادشاه است در سرای خودش
عشق پیوسته داردم بیبرگ
تا شوم روز و شب گدای خودش
غم ز دشنام غایبانه مخور
هرزهای گفته از برای خودش
هر که در قصد ما سپرده به خود
ما سپردیم با خدای خودش
گرد را نیست تاب سیلی باد
بنشیند بگو به جای خودش
سیل با کوه چون درآویزد
میکند چاه از برای خودش
راست کی میشود با آتش هم
آن که کج باخت با خدای خودش
شوق مجذوب و باده تبریز
کی شود غافل از هوای خودش
شمارهٔ ۱۱۲: دلربایی که به جز لطف نباشد کارش
شمارهٔ ۱۱۴: آن را که به میخانه دل راه دهندش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.