شمارهٔ ۱۰۷
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰۷
ای پسر اهل وفا را بشناس
آشنایی کن و ما را بشناس
نظر بوالهوسان ناپاک است
چشم من خصم حیا را بشناس
نظر پاک دهد رنگ به حسن
این سهیل همه جا را بشناس
بیغرض خاک ره عشق توییم
قدر بیقیمت ما را بشناس
چون توکل نظر از خلق بپوش
خالق ارض و سما را بشناس
خاک راه نجف اشرف کرد
همچو من راه خدا را بشناس
به عقب تافت کفش پنجه مهر
قدرت شیر خدا را بشناس
جبرئیل است که شاگرد علیست
شأن پیغمبر ما را بشناس
تا به محشر نشوی سرگردان
صاحب حمد و لوا را بشناس
همت از شاه خراسان بطلب
راه تسلیم و رضا را بشناس
سیر تبریز مکن بیمی ناب
قدر این آب و هوا را بشناس
حیرت از جرئت مجذوب مکن
نظر لطف خدا را بشناس
شمارهٔ ۱۰۶: صیقل مرأت دل صهبای گلفام است و بس
شمارهٔ ۱۰۸: از خم زلف کمندافکن مترس
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.