شمارهٔ ۱۰۶
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰۶
صیقل مرأت دل صهبای گلفام است و بس
کیمیای خوشدلی در حقه جام است و بس
گفتهای میآیم و از بوسه کامت میدهم
خوشدلم با آن که دانم محض پیغام است و بس
آن چه عمری بیبدل را میشود نعم البدل
باده گلگون و معشوق گل اندام است و بس
می به دست آور که اینک روزگار از دست رفت
غبن فاحش پیش مستان غبن ایام است و بس
نیست آسان از ریا خود را مبرا ساختن
این هنر مخصوص رند دردیآشام است و بس
خط آزادی به دستت در گرفتاری دهند
دانه آسوده کی در حلقه دام است و بس
حرص دنیا را ز آسایش نباشد بهرهای
نشئه کردار این می تلخی کام است و بس
پر نزد مرغ نگاهت در فضای کوه قاف
خود نظر شکی مگو عنقا همین نام است و بس
نیست مجذوب تو را از غیر چشم التفات
میپرستان را نظر بر رحمت عام است و بس
شمارهٔ ۱۰۵: بشنو این نکته که محکوم تو باشد همه چیز
شمارهٔ ۱۰۷: ای پسر اهل وفا را بشناس
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.