رباعیات
جمالالدین عبدالرزاق
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : از چشم تو صد زخم درشت است مرا
شمارهٔ ۲ : دل بنهادم هر غم و تیماری را
شمارهٔ ۳ : هر چند ز بهر چون تو جانانی را
شمارهٔ ۴ : یاری که دل من است مسکن او را
شمارهٔ ۵ : ای دوست چنین مکن فرامشت مرا
شمارهٔ ۶ : روییست چو ماه عنبرآمیز او را
شمارهٔ ۷ : ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست
شمارهٔ ۸ : یکباره ز ما فلک فراغت دادت
شمارهٔ ۹ : ای کشته چو من هزار در پای غمت
شمارهٔ ۱۰ : بس رنگ که نقاش ازل می آمیخت
شمارهٔ ۱۱ : در راه دلم ز عشق تو صد دام است
شمارهٔ ۱۲ : سوز دل من ز بهر بار غم تست
شمارهٔ ۱۳ : ای دیده دل ریش جگر خورده تست
شمارهٔ ۱۴ : با دلبر خود بکام دل گشتم جفت
شمارهٔ ۱۵ : گر شرم همی از آن و این باید داشت
شمارهٔ ۱۶ : دلبر که ز من روی بعمدا بنهفت
شمارهٔ ۱۷ : هر چند که شد گرمی بازار تو سست
شمارهٔ ۱۸ : دل قصد وصال دلکشی کرد و برفت
شمارهٔ ۱۹ : باسبلت سبز یارب آن لب چه لبست
شمارهٔ ۲۰ : لعل تو ازان زمرد آورد نبات
شمارهٔ ۲۱ : با تو سخنم ز باد بی سنگ ترست
شمارهٔ ۲۲ : یک شب بمراد دل کسی شاد نزیست
شمارهٔ ۲۳ : گفتم که چو فتنه چشم تو خفته بهست
شمارهٔ ۲۴ : شیرین سخنم گرچه لطیف و نیکوست
شمارهٔ ۲۵ : بادم که وجود من بجز زحمت نیست
شمارهٔ ۲۶ : در عشق اگر به زور و زر کار نکوست
شمارهٔ ۲۷ : آن یار جفا جوی وفادار شدست
شمارهٔ ۲۸ : گفتی که دلم به وصل تو شاد و کش است
شمارهٔ ۲۹ : صبر از دل ریش من همی بگریزد
شمارهٔ ۳۰ : ای وصل تو شایسته چو عمر جاوید
شمارهٔ ۳۱ : آن سنبل پست پر ز تابش نگرید
شمارهٔ ۳۲ : دانی سخنت شکسته چون میآید
شمارهٔ ۳۳ : گفتم چو خطت برنگ موی تو شود
شمارهٔ ۳۴ : خط تو گرش کسی بخط میخواند
شمارهٔ ۳۵ : گفتم می خوشگوار پیش آور زود
شمارهٔ ۳۶ : گفتم سخنی با تو و بد گفتم بد
شمارهٔ ۳۷ : زلفی که بر او بند و گره باشد صد
شمارهٔ ۳۸ : کار تو همه سرکشی و ناز بود
شمارهٔ ۳۹ : هجران تو از دو چشم من خواب ببرد
شمارهٔ ۴۰ : گفتم که مرا چشم تو می پست کند
شمارهٔ ۴۱ : زان غالیه دان کزاو دلم خون آید
شمارهٔ ۴۲ : جائی که غمت بقصد جان برخیزد
شمارهٔ ۴۳ : دردا که دلم زهجر خون خواهد شد
شمارهٔ ۴۴ : حسن تو اگر چه خیمه بر ماه زند
شمارهٔ ۴۵ : هر کس که نشان آن لب و دندان دید
شمارهٔ ۴۶ : گرچه ز تو بر دلم ستم میگذرد
شمارهٔ ۴۷ : آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
شمارهٔ ۴۸ : بر من غم عشق بینهایت برسید
شمارهٔ ۴۹ : روزی که بر منت گذاری باشد
شمارهٔ ۵۰ : جانا زمن سوخته به زین پرسند
شمارهٔ ۵۱ : افسوس که شد جوانی و چیز نماند
شمارهٔ ۵۲ : تا کی ز توام جفای دلسوز رسد
شمارهٔ ۵۳ : نه با تو مرا خلوت و جام می بود
شمارهٔ ۵۴ : تا طره بدان روی دلارای افکند
شمارهٔ ۵۵ : شاها بتو ایزد همه آفاق سپرد
شمارهٔ ۵۶ : زین پس دل من بمهر یکتا نشود
شمارهٔ ۵۷ : شبهای جهان مگر بهم پیوستند
شمارهٔ ۵۸ : هر دم ز توام غمی دگر باید برد
شمارهٔ ۵۹ : زاواز خوش تو عقل مدهوش شود
شمارهٔ ۶۰ : ناگاه چنین کرانه جوئی که چه بود
شمارهٔ ۶۱ : چون بیخبری از غمم ایماه چه سود
شمارهٔ ۶۲ : یک شهر همیکنند فریاد و نفیر
شمارهٔ ۶۳ : زینگونه که شد خوار و فرومایه هنر
شمارهٔ ۶۴ : گفتم که چراست گرد آن تنگ شکر
شمارهٔ ۶۵ : تا من ز رخ خوب تو گشتم مهجور
شمارهٔ ۶۶ : جانا نم دیده وتف سینه نگر
شمارهٔ ۶۷ : ای روی تو را برده مه چرخ نماز
شمارهٔ ۶۸ : گفتی مگذر بکوی ما در زین پس
شمارهٔ ۶۹ : در جامه ازرق آن بت عشوه فروش
شمارهٔ ۷۰ : زلفی که همی نهاد سر بر قدمش
شمارهٔ ۷۱ : آن ماه که آفتاب نامست رخش
شمارهٔ ۷۲ : نادیده هنوز آن رخ غم پردازش
شمارهٔ ۷۳ : یک بوسه زلعل خویش کم گیر و ببخش
شمارهٔ ۷۴ : گفتم که بزلف در کجا دارم دل
شمارهٔ ۷۵ : در هجر تو گفتم که ز جان میترسم
شمارهٔ ۷۶ : در فرقت تو دلی پر از خون دارم
شمارهٔ ۷۷ : دلخسته آنزلف چو چوگان توام
شمارهٔ ۷۸ : بر آتش غم فتاده چون زلف توام
شمارهٔ ۷۹ : در عشق تو تیره حال چون خال توأم
شمارهٔ ۸۰ : بی دیدن دوست دیدگانرا چکنم
شمارهٔ ۸۱ : من آتش دشمنان بباد انگارم
شمارهٔ ۸۲ : من جمله زبان ز حرص چون بید شدم
شمارهٔ ۸۳ : بگذشت ز عشق دولت بی غمیم
شمارهٔ ۸۴ : ایدل نکنی تو زین فضولیها کم
شمارهٔ ۸۵ : از دور زمانه هیچ می ناسایم
شمارهٔ ۸۶ : گفتم ز چه چون بوصل مقدور شوم
شمارهٔ ۸۷ : گفتم در گوش اگر دهی راه سخن
شمارهٔ ۸۸ : اکنون که فلک بقصد من بست میان
شمارهٔ ۸۹ : دی وعده خلاف کردم ای عهد شکن
شمارهٔ ۹۰ : جز در سر زلف تو نیاساید جان
شمارهٔ ۹۱ : ای دل غم را نهاد باید گردن
شمارهٔ ۹۲ : نی رای تو بر سر عنایت کردن
شمارهٔ ۹۳ : دل گر غم تو چنین خورد وای بر او
شمارهٔ ۹۴ : تا چند کشیم جور عالم من و تو
شمارهٔ ۹۵ : پیراهن و فوطه بر تن روشن تو
شمارهٔ ۹۶ : تا دست رهی گسست از دامن تو
شمارهٔ ۹۷ : زین سان که منم به عشق در کیست بگو
شمارهٔ ۹۸ : زلفی که همه سال دل و جان برد او
شمارهٔ ۹۹ : دوشم چه شبی بود ز دل تاب شده
شمارهٔ ۱۰۰ : نا یافته شهرخی ز وصلش ناگاه
شمارهٔ ۱۰۱ : در باغ شدم قصد سوی می کرده
شمارهٔ ۱۰۲ : گه تاب سر زلف مشوش میده
شمارهٔ ۱۰۳ : دلدار کمان دلبری کرد به زه
شمارهٔ ۱۰۴ : از بسکه همیکنم بشب ناله و آه
شمارهٔ ۱۰۵ : جانا تو چنین بجنگ با من زچه
شمارهٔ ۱۰۶ : در لطف به نکته سخن می مانی
شمارهٔ ۱۰۷ : گر دسترسی به سیم و زر داشتمی
شمارهٔ ۱۰۸ : ای دل اگرم امان جان بایستی
شمارهٔ ۱۰۹ : بر زلف تو از گره نشان بایستی
شمارهٔ ۱۱۰ : در ساخته بر غم من دیگر جای
شمارهٔ ۱۱۱ : یک روز به طبع با رهی دم نزنی
شمارهٔ ۱۱۲ : باز این دل سرگشته هجران پیمای
شمارهٔ ۱۱۳ : بی دیدن من جان جهانم چونی؟
شمارهٔ ۱۱۴ : ما را ندهد سپهر یک جرعه می
شمارهٔ ۱۱۵ : نه چون رخ تو گلی بود یاسمنی
شمارهٔ ۱۱۶ : ای بیش ز مه به نیکویی و کم نی
شمارهٔ ۱۱۷ : گر روی چو مه ز من نهانی نکنی
شمارهٔ ۱۱۸ : دی وعده خلاف آمد از آن آزردی
شمارهٔ ۱۱۹ : تا چند دل آزاری و رخ برتابی
شمارهٔ ۱۲۰ : خود از همه کار جور کردن دانی
شمارهٔ ۱۲۱ : ای دوست اگر نصیحتم می شنوی
شمارهٔ ۱۲۲ : در حسن مماثلت به یوسف نکنی