غزلیات
غنی کشمیری
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را
شمارهٔ ۲ : میار ای بخت بهر غرق ما در شور دریا را
شمارهٔ ۳ : تهی کن ایدل از پروردهٔ خود زود پهلو را
شمارهٔ ۴ : تواند صورتی دادن شبیه آن پریرو را
شمارهٔ ۵ : دمی که یار گذارد قدم بخانهٔ ما
شمارهٔ ۶ : ز روی ماه سیاهی به نور ماه نرفت
شمارهٔ ۷ : در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
شمارهٔ ۸ : گفتگو یکرنگ نبود عاقل و هشیار را
شمارهٔ ۹ : چشم ما روشن شد از خاک در میخانهها
شمارهٔ ۱۰ : ما بلبلان بلند نسازیم خانه را
شمارهٔ ۱۱ : نماید حکمتش چون در شفابخشی ید بیضا
شمارهٔ ۱۲ : شد ختم بر حدیث تو آخر بیان ما
شمارهٔ ۱۳ : اگر میدید با هم اتحاد بلبل و گل را
شمارهٔ ۱۴ : به مردم میکند نرگس ز هر جانب اشارتها
شمارهٔ ۱۵ : بی نشانی دارد آزاد از بلا وارسته را
شمارهٔ ۱۶ : چسان کنم دم بسمل بلند افغان را
شمارهٔ ۱۷ : پیش بین بر خصم در تدبیر سبقت میبرد
شمارهٔ ۱۸ : سفر چگونه کنی از دیار خاطرها
شمارهٔ ۱۹ : امروز منم شهرهٔ عالم ز نحیفی
شمارهٔ ۲۰ : شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا
شمارهٔ ۲۱ : جانرا بکوی دوست روان میکنیم ما
شمارهٔ ۲۲ : یک سحر از درم ای دولت بیدار بیا
شمارهٔ ۲۳ : ز نقش پای تو گل ها شکفته قالی را
شمارهٔ ۲۴ : بر زمین پیوسته می بینیم زلف یار را
شمارهٔ ۲۵ : فتد در خانهٔ زین چون گذار آن لعبت چین را
شمارهٔ ۲۶ : می کند روشن خیال مهر رویش سینه را
شمارهٔ ۲۷ : اعتمادی نیست بر گردون که در وقت بنا
شمارهٔ ۲۸ : فروغ شعلهٔ ادراک در پیریست کم پیدا
شمارهٔ ۲۹ : بیوجه مدان جاهلی ما که ز استاد
شمارهٔ ۳۰ : ساقی بجام ریز می پرتگال را
شمارهٔ ۳۱ : تن ساخته پابند درین مرحله جان را
شمارهٔ ۳۲ : هر که پابند وطن شد میکشد آزارها
شمارهٔ ۳۳ : در عمر بس بود دم سردی غذای ما
شمارهٔ ۳۴ : بچشمم آب و رنگی نیست خوان پادشاهانرا
شمارهٔ ۳۵ : بریزش زیر بار خود در آور ساده لوحان را
شمارهٔ ۳۶ : حاجت از حد چو رود دست دهد استغنا
شمارهٔ ۳۷ : گرم رو مانند شمعم بس که در راه فنا
شمارهٔ ۳۸ : رفت مانند شیشهٔ ساعت
شمارهٔ ۳۹ : تاک شد زنجیر پایم تا کشیدم باده را
شمارهٔ ۴۰ : هلال نیست که ناخن زده ست بر دل چرخ
شمارهٔ ۴۱ : معذورم ار ز خانه نباشد خبر مرا
شمارهٔ ۴۲ : بتوسن تو رساند فلک شتاب مرا
شمارهٔ ۴۳ : کرد سر با نامهٔ آن ماه قاصد راه را
شمارهٔ ۴۴ : صفای حسن بتان می تراود از دل ما
شمارهٔ ۴۵ : گل آمیزش منعم مدان جز داغ محرومی
شمارهٔ ۴۶ : نجات از قید و محنت نیست ارباب تلون را
شمارهٔ ۴۷ : اضطرابی طرفه در راه فنا داریم ما
شمارهٔ ۴۸ : هشیار درین نشه دمی نیست دل ما
شمارهٔ ۴۹ : نقصان ما بود گل حسن کمال ما
شمارهٔ ۵۰ : خبر می آورد گاهی ز کوی دوست مجنون را
شمارهٔ ۵۱ : غیر زلفت که پریشان شده در ماتم ما
شمارهٔ ۵۲ : میکند ویران تمول خانهٔ معمور را
شمارهٔ ۵۳ : کوی جانان که هست جان آنجا
شمارهٔ ۵۴ : جهان تمام مسخر ز جام شد جم را
شمارهٔ ۵۵ : نیست حاجت که بگیرند به زر آینه را
شمارهٔ ۵۶ : آزاده ام ز قید زمین چون نهال شمع
شمارهٔ ۵۷ : ز شوخی بس که در پرواز بینم هر نفس گل را
شمارهٔ ۵۸ : فارغ بود از آفت گیتی دل روشن
شمارهٔ ۵۹ : گر کند تار نفس را رشتهٔ سوزن مسیح
شمارهٔ ۶۰ : خوش آن سالک که گیرد پیش راه دلستانی را
شمارهٔ ۶۱ : خاک پای همه کس هر که شد از روی نیاز
شمارهٔ ۶۲ : تا تو رفتی کس دگر ننشست در پهلوی ما
شمارهٔ ۶۳ : ضعف طالع بین که آخر همچو عکس آیینه
شمارهٔ ۶۴ : از ناز چو پوشی رخ آیینه نما را
شمارهٔ ۶۵ : سخن مهر خموشی بر نمی دارد زبانش را
شمارهٔ ۶۶ : ندید کس کمر تنگ دلستان تو را
شمارهٔ ۶۷ : خوشم که ضعف چنان کرد روشناس مرا
شمارهٔ ۶۸ : نتوان برد ز دشمن به تواضع جان را
شمارهٔ ۶۹ : مشاطه خون مکن جگر مشک ناب را
شمارهٔ ۷۰ : ز درد عشق ضعیف است بس که پیکر ما
شمارهٔ ۷۱ : تشنهٔ پابوس خود زین بیش مگذار آب را
شمارهٔ ۷۲ : گریهٔ عجز ملایم کند آن سرکش را
شمارهٔ ۷۳ : بس که برد از هوش فکر آن رخ نیکو مرا
شمارهٔ ۷۴ : محنت کجا ز سردیِ دَی می کشیم ما
شمارهٔ ۷۵ : بیا بلبل ببین در پرده ی گل آفتابی را
شمارهٔ ۷۶ : همچو سوزن دایم از پوشش گریزانیم ما
شمارهٔ ۷۷ : تا بخت واژگون شد معمار خانه ی ما
شمارهٔ ۷۸ : آتش می تیز سازد شعله ی آواز را
شمارهٔ ۷۹ : خرق عادت کی به کار آید دل افسرده را
شمارهٔ ۸۰ : تا تو رفتی می ندارد کار با مینای ما
شمارهٔ ۸۱ : می پرد از اشتیاق ِ سیل ای معمار ما
شمارهٔ ۸۲ : بر سر غیرت چو دید آن ابروی خونریز را
شمارهٔ ۸۳ : در دلدار وا کردم رقیبم شد دچار آنجا
شمارهٔ ۸۴ : خمار صاف از درد بهر تو کرد می را
شمارهٔ ۸۵ : زور می تا هست کی افتاده می باشیم ما
شمارهٔ ۸۶ : تابوت مردهٔ دوش هشیار کرد ما را
شمارهٔ ۸۷ : هست زهرآب فنا صهبای ما
شمارهٔ ۸۸ : نرنجی گر ز طبعم در شکایت جسته معنی ها
شمارهٔ ۸۹ : کند گر خودنما چون مه سواد صفحهٔ روشن
شمارهٔ ۹۰ : خویش را با که بسنجیم غنی در سبکی
شمارهٔ ۹۱ : خویش را با که بسنجیم غنی در سبکی
شمارهٔ ۹۲ : بس که بی زلف بتان دست زدم بر زانو
شمارهٔ ۹۳ : حسن جمال ذاتی ات دشمن زیب عارضی
شمارهٔ ۹۴ : صیاد ما چو ترکش پر تیر می کند
شمارهٔ ۹۵ : شمع فانوس نیم لیک ز بی سامانی
شمارهٔ ۹۶ : از ره وارستگی پیوسته همچون گرد باد
شمارهٔ ۹۷ : پیرو ما شو که همچون خامه در راه سخن
شمارهٔ ۹۸ : صاحب سخن نجنبد از بهر قوت از جا
شمارهٔ ۹۹ : نیست باری در جهان سنگین تر از بار وجود
شمارهٔ ۱۰۰ : شب فراق تو ای آفتاب عالمتاب
شمارهٔ ۱۰۱ : پیریم، نیست چهرهٔ زرباف باب ما
شمارهٔ ۱۰۲ : چون شکست دست و پایم مرهمی دیگر نداشت
شمارهٔ ۱۰۳ : زنهار چشم خود را بر دست کس ندوزی
شمارهٔ ۱۰۴ : به میل سرمه ماند پیش آن مه شمع کافوری
شمارهٔ ۱۰۵ : مگذار از قلمرو تقدیر پا برون
شمارهٔ ۱۰۶ : وضع ملایم بود تیغ زبان را سپر
شمارهٔ ۱۰۷ : تا دم از همسری زلف تو زد
شمارهٔ ۱۰۸ : شده چشم سگان کوی جانان چار از شوقش
شمارهٔ ۱۰۹ : با سیه بختان بتان را التفاتی دیگر است
شمارهٔ ۱۱۰ : اشعار آبدارم تا شد محیط عالم
شمارهٔ ۱۱۱ : بستر عشق است اینجا مرد می بازد جگر
شمارهٔ ۱۱۲ : شود آسوده گر یکجا کند دیوانه پا قائم
شمارهٔ ۱۱۳ : پروانه گو بمیر ز غیرت که شمع را
شمارهٔ ۱۱۴ : امشب نفسی زمزمهٔ داشت مغنی
شمارهٔ ۱۱۵ : تا توانی عاشق معشوق هر جایی مشو
شمارهٔ ۱۱۶ : گرد کین شد دوستان را سد راه التفات
شمارهٔ ۱۱۷ : در موسم بهار چو نرگس ز شوق می
شمارهٔ ۱۱۸ : صورت معشوق هر جا جلوه گر گردد خوشست
شمارهٔ ۱۱۹ : کلبه ام را طاقت بار گران بام نیست
شمارهٔ ۱۲۰ : مرگ گوارا شود موی چو گردد سفید
شمارهٔ ۱۲۱ : تا وصف قد نازک او پیش گرفته
شمارهٔ ۱۲۲ : ملایم می شود در گفتگو هر کس که کامل شد
شمارهٔ ۱۲۳ : جامم به غیر کاسهٔ زانوی فکر نیست
شمارهٔ ۱۲۴ : تو نونهالی و ما همچو ریشه ایم تو را
شمارهٔ ۱۲۵ : ما بادهٔ عتاب ز لعل تو می کشیم
شمارهٔ ۱۲۶ : به چشم کم مبین در نامهٔ اعمال ما زاهد
شمارهٔ ۱۲۷ : بس که جانش بر لب از رنج خمار ِ مِی رسید
شمارهٔ ۱۲۸ : گر نباشد گل به فرق ما چو گلبن گو مباش
شمارهٔ ۱۲۹ : آدمی در عهد پیری بی خرد گردد غنی