شکوائیه
مجیرالدین بیلقانی
»
دیوان اشعار
»
شکوائیه
شمارهٔ ۱ : کاشکی از همدمی روزی خبر بودی مرا
شمارهٔ ۲ : آنها که بودهاند ز دل دوستدار ما
شمارهٔ ۳ : اگر شکایت گویم ز چرخ نیست صواب
شمارهٔ ۴ : با شبروان شدم به درِ یار، نیم شب
شمارهٔ ۵ : عهدیست تا نصیبهٔ ما از جهان غم است
شمارهٔ ۶ : گرچه ز اندوه جهان بر دل ما صد گره است
شمارهٔ ۷ : جهان و کار جهان سر بسر همه بادست
شمارهٔ ۸ : فلک باز از نهان خارم نهادست
شمارهٔ ۹ : کار عالم سستبنیاد آمدست
شمارهٔ ۱۰ : فلک را عهد بس نااستوار است
شمارهٔ ۱۱ : هنگام آنکه صبح صف آسمان شکست
شمارهٔ ۱۲ : در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
شمارهٔ ۱۳ : مرا زین بیش در عالم غمی نیست
شمارهٔ ۱۴ : هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست
شمارهٔ ۱۵ : کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
شمارهٔ ۱۶ : یک ذره مهر در ایام مانده نیست
شمارهٔ ۱۷ : از عشوه روزگار فریاد
شمارهٔ ۱۸ : هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
شمارهٔ ۱۹ : کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
شمارهٔ ۲۰ : هر کو ز نژاد آدم افتاد
شمارهٔ ۲۱ : جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
شمارهٔ ۲۲ : مدت انده ما زود به سر خواهد شد
شمارهٔ ۲۳ : ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
شمارهٔ ۲۴ : آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتند
شمارهٔ ۲۵ : آنچه موی از جور با ما می کند
شمارهٔ ۲۶ : هر دوست که اختیار ما بود
شمارهٔ ۲۷ : شکست دور سپهرم به پایمال زحیر
شمارهٔ ۲۸ : نیک رنجورم ز رنج آتشافشان فراق
شمارهٔ ۲۹ : نیست روزی که نیستم دلتنگ
شمارهٔ ۳۰ : در دستبرد نظم، ز دوران گزینه ام
شمارهٔ ۳۱ : هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
شمارهٔ ۳۲ : مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم
شمارهٔ ۳۳ : گفتم که به زیرکی تمامم
شمارهٔ ۳۴ : منم آن کس که شادی را سر و کاری نمیبینم
شمارهٔ ۳۵ : ما را که سر آمد جهانیم
شمارهٔ ۳۶ : خرمی رو در کشیدست از جهان
شمارهٔ ۳۷ : گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
شمارهٔ ۳۸ : گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
شمارهٔ ۳۹ : حاصل روزگار می بینی
شمارهٔ ۴۰ : چه وقت موی سیپدست روز برنایی