برگردان به زبان ساده
زالِ گردون را نباشد گر سرِ رویینتنی
جوشنِ رستم چرا پوشد ز ابرِ بهمنی؟
هوش مصنوعی: کسی که به بلندی و عظمت زالوید، نیازی به زرهای از جنس رویین ندارد. حال چرا رستم با تمام تواناییاش باید از باران بهمن بپوشاند؟
گر ندارد همچو پیران دشت در آهنگِ رزم
پس چرا از یخ به سر بِنْهاده خودِ آهنی
هوش مصنوعی: اگر مانند پیران دشت در جنگ و نبرد نمیتواند توفیق یابد، پس چرا همچنان به سرنوشت خود که همان آهن سخت است، افتخار میکند؟
نیست پشت بام اگر کوه گنابد از چه روی
برف آنجا از شبیخون میکند نستیهنی
هوش مصنوعی: اگر پشت بام وجود نداشته باشد، پس چرا برف آنجا به صورت ناگهانی و به طور غیرمترقبهای میبارد؟
ما نه هومانیم اگر با پافشاری چون کند
سوز سرما بر سر ما دستبرد بیژنی
هوش مصنوعی: ما مانند هومان نیستیم که با پافشاری و استقامت از سرما آسیب ببینیم، بلکه باید بر سر ما به آرامی و بدون آسیبزدن، دست گذاشته شود.
سینه سوز این سان چرا گر نیست باد بامداد
یادگار دشنهٔ کشواد و تیغ قارنی
هوش مصنوعی: چرا در سینهام اینگونه آتش نمیسوزد، در حالی که صبحگاه یادگارِ زخمهایی عمیق و خطرناک به جا ماندهاند؟
آفتاب چله پنهان شد چرا در زیر ابر
آشکارا همچو جم در پنجهٔ اهریمنی
هوش مصنوعی: چرا خورشید در میانهٔ تابستان زیر ابر مخفی شده است، در حالی که مانند جم، در چنگال نیروی شیطانی نمایان شده است؟
کبک دانی از چه آید پیش باز و بابزن
تا در آتشدان شود سرگرم بال و پر زنی
هوش مصنوعی: کبک، پرندهای است که وقتی روبهروی باز میآید، به خاطر ترس و ناچاری به سمت او میرود و مشغول پرفشاری و پرزدن میشود تا خود را از خطر نجات دهد.
بس در این سرمای سخت و روز برف و ابر تار
گرم شد هنگامهٔ انگشت و چوب و روشنی
هوش مصنوعی: در این سرمای شدید و روزی پر از برف و ابر، جوّ و حال و هوای فضا با انگشت و چوب و نور گرم شد و جان تازهای گرفت.
گوهری را سر به سنگ از پیشهٔ انگشت گر
سیم و زر را خون به دل از تیشه هیزم کنی
هوش مصنوعی: اگر مرواریدی را به سنگ بزنید، کارگرای آن دستانی است که با طلا و نقره سروکار دارند. وقتی که هیزم را میشکنید، دل شما داغ و غمگین میشود.