برگردان به زبان ساده
یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
تا سحر از آتش دل آبرویی داشتیم
هوش مصنوعی: به یاد میآورم شبی را که در کوچهای خوابیده بودیم و تا صبح، به خاطر شعلهٔ دل، افتخاری داشتیم.
خرم آن روزی که در میخانه با میخوارگان
تا به شب از نشئهٔ می، های و هویی داشتیم
هوش مصنوعی: روز خوشی روزی است که در میخانه با دوستان مینوشیم و تا شب از نشئهٔ شراب شادی و سرور داشته باشیم.
سیل می از کوهسار خُم به شهر افتاد دوش
کاشکی ما هم به دوش خود سبویی داشتیم
هوش مصنوعی: باران و سیلابی از کوهها به شهر ریخته شده و این موضوع باعث شده تا شاعر آرزو کند که ای کاش او هم ظرفی برای نگهداری شراب بر دوش خود داشت تا بتواند از این زیبایی بهرهمند شود.
بود اینم از برای دیدن معشوق مرگ
در تمام زندگی گر آرزویی داشتیم
هوش مصنوعی: در تمام زندگی، اگر آرزویی داشتیم، تنها به خاطر دیدن معشوق بود که مرگ را تجربه کردیم.
داغ و درد گلرخان پژمرده و خوارم نمود
ورنه ما هم روزگاری رنگ و بویی داشتیم
هوش مصنوعی: درد و ناراحتی کسانی که زیبا هستند، مرا ناکام و پژمرده کرده است. در غیر این صورت، ما هم زمانی در زندگیمان خوشبخت و سرزنده بودیم.