برگردان به زبان ساده
علاء دولت خوارزمشاه دین پرور
که آفتاب جلالست و آسمان هنر
هوش مصنوعی: علاء دولت خوارزمشاه شخصیتی بزرگ و پر از دین و اعتبار است که به مانند خورشید درخشان و آسمانی پر از هنر میدرخشد.
خدایگانی ، دریا دلی ، خداوندی
که هست گوهر دریای شرع پیغمبر
هوش مصنوعی: خداوندی بزرگ و صاحب دل و محبت، که نور و حقیقت دین پیامبرش مثل جواهر در دریا میدرخشد.
شده مسخر پیمان او شهور و سنین
شده متابع فرمان او قضا و قدر
هوش مصنوعی: زمان و سالها تحت سلطه پیمان او قرار گرفتهاند و قضا و قدر، پیرو فرمان او شدهاند.
بقا بدوست کرم را ، چو جسم را بروان
شرف بدوست خرد را، چو چشم را ببصر
هوش مصنوعی: دوستی و محبت، همچون تداوم و ثبات است، همانطور که بدن به روح نیاز دارد. همچنین، خرد و دانایی نیز مانند بینایی برای چشم، اعتبار و ارزش دارند.
بجنب قدر رفیعش ستاره را چه محل ؟
بپیش جاه عریضش زمانه را چه خطر؟
هوش مصنوعی: به سرعت و تیزی به فکر قدرت والای او باش، چراکه ستارهها در برابر او چه ارزشی دارند؟ در مقابل مقام بلندش، زمانه چه خطری میتواند داشته باشد؟
بخندد ار طرب مهر او همی خاتم
بنازد از شرف نام او همی منبر
هوش مصنوعی: اگر عشق او باعث شادی و خوشحالیام باشد، باید در دل خوشحالی کنم، زیرا نام او به من قدرت و افتخار میدهد.
نشاط مجلس او لعل کرده چهرهٔ گل
نهیب بخشش او زرد کرده چهرهٔ زر
هوش مصنوعی: لذت و شادی جمع او مانند لعل، چهرهٔ گل را زیبا و سرخ کرده است، و قدرت بخشش او باعث شده که چهرهٔ طلا زرد و کمرنگ شود.
نشانده لشکر او باد صولت خاقان
ببرده خنجر او آب دولت قیصر
هوش مصنوعی: لشکر او با قدرت باد به حرکت درآمده و خنجر او باعث از بین رفتن خوشبختی قیصر شده است.
خدایگانا ، امروز گرز تو کردست
همه مواطن اعدای شرع زیر و زبر
هوش مصنوعی: ای خداوند، امروز قهر و قدرت تو باعث شده است که تمام سرزمینهای مخالف با قوانین الهی به هم بریزد و نابود شود.
حذر ز تیغ تو خصم تو کی تواند کرد؟
چگونه کرد توان از قضای مرگ حذر ؟
هوش مصنوعی: مراقب باش که دشمن تو چگونه میتواند از ضربهی تو بگریزد؟ چگونه میشود از قضا و تقدیر مرگ دوری کرد؟
کرم نگیرد هرگز نظام بی کف تو
عرض نیاید هرگز قوام بی جوهر
هوش مصنوعی: هیچ نظامی نمیتواند اعتبار داشته باشد اگر به تو توجه نکند، و هیچ استحکامی بدون اصل و جوهر واقعی وجود ندارد.
چو دور چرخ تویی اصل ناز و مایهٔ رنج
چو گشت دهر تویی عین نفع و صورت ضر
هوش مصنوعی: تو آغاز و بنیاد زیباییها و منبع رنجها هستی؛ زمانی که زمان تغییر میکند، تو خود نفع و زیان را به نمایش میگذاری.
فرود قاعدهٔ قدر تو مدار فلک
میان دایرهٔ جاه تو مسیر قمر
هوش مصنوعی: به زمین نیفت، جایگاه تو در محور آسمان است و در دایرهٔ قدرتت، مانند مسیری برای ماه میدرخشی.
ز بهر رزم تو غنچه بباغ چون پیکان
ز بهر بزم تو لاله براغ چون ساغر
هوش مصنوعی: به خاطر نبرد تو، غنچه در باغ مانند پیکانی است که آمادهی شلیک است و به خاطر شادی و خوشی تو، لاله در باغ مانند جامی است که برای نوشیدن آماده شده است.
علو قدر عدوی تویی خطر چو هبا
فروغ جاه حسود تویی بقا چو شرر
هوش مصنوعی: تو در مقام و ارزش خود بلند مرتبهای، اما دشمنی تو همچون باد تند و خطرناک است. زبانهی جاه و حسادت تو نیز مانند شعلهای است که سخت و خطرناک باقی میماند.
سپهر مهر ترا از سعادتست نجوم
درخت بخت ترا از سیادتست ثمر
هوش مصنوعی: خوشبختی و سعادت تو تحت تاثیر ستارهها و آسمان است، و موفقیت و خوشی تو به واسطهی ریشههایی است که در زمینهی سیادت و بزرگی دارد.
جهان گشوده ثنای ترا چو تیر دهان
زمانه بسته رضای ترا چو نیزه کمر
هوش مصنوعی: جهان به ستایش تو پرداخته است، مانند تیر زبانی که به جلو میرود، در حالی که زمان به رضایت تو متوقف شده و مانند نیزهای به کمری محکم بسته شده است.
بقهر خصم تو در سهم چرخ تیر و کمان
ز بهر عون تو در کف صبح تیغ و سپر
هوش مصنوعی: با قدرت و تسلط دشمن تو، چرخ زندگی به تیر و کمان تبدیل میشود. اما برای یاری تو، در آغاز روز سلاح و سپر در دست گرفتهام.
ز عدل تو حشر ظلم چون بر آتش موم
ز جود تو نفر آز چون در آب شکر
هوش مصنوعی: از انصاف تو، ظلم و ستم همچون موم در مقابل آتش ذوب میشود و از بخشش تو، آز و آزمایش مانند شکر در آب ذوب میگردد.
کشیده رأی تو در ساعد ظفر یاره
نهاده قدر تو بر تارک فلک افسر
هوش مصنوعی: تنها نگاه تو باعث شده تا پیروزی و موفقیت به تو نزدیک شود و مقام و ارزش تو به اندازهای است که بر بالای آسمانها یاد شده است.
هزار قاعده در نکتهای تو مدغم
هزار صاعقه در حملهای تو مضمر
هوش مصنوعی: هزاران قانون و قاعده در گوشه و کنار وجود تو نهفته است، مانند اینکه هزاران صاعقه در تمام وجود تو پنهان است.
ترا نخوانم نیک اختری نمونهٔ چرخ
که گردد اختر چرخ از هوایت نیک اختر
هوش مصنوعی: من تو را نخوانم، تو ستارهٔ نیکویی هستی که بر گردن آسمان میدرخشی و ستارههای دیگر از نیکویی تو تأثیر میپذیرند.
خدایگانا ، اقلیم ماوراء النهر
چو لاله کردی از تیغ همچو نیلوفر
هوش مصنوعی: ای خداوند، سرزمین ماوراء النهر را چون لالهای زیبا از تیغ کشیدهای، که همچون نیلوفر در دل آبها میدرخشد.
تبارک الله ! ازان رزمگاه هایل تو
که داشت ساحت او هول عرصهٔ محشر
هوش مصنوعی: خدایا! چه خوب است آن میدان جنگ بزرگی که در آن، فضای روز قیامت به شدت به چشم میخورد.
گشاده دست اجل از رخ فنا پرده
کشیده دست فنا بر رخ امل خنجر
هوش مصنوعی: اجل به راحتی به زندگی انسان پایان میدهد و از چشمان او پرده برمیدارد، در حالی که امید و آرزو نیز بهسرعت به نابودی نزدیک میشوند، مانند خنجری که بر امیدها فرود میآید.
ز گردد قبهٔ اخضر چو ساحت هامون
ز تیغ ساحت ساحت هامون چو قبهٔ اخضر
هوش مصنوعی: از گرداگرد قبهٔ سبز (مسجد النبی) مانند جلگهٔ هامون، و از تیغ (شمشیر) ساحت هامون نیز همانند قبهٔ سبز است.
قبار موکب تو کرده چشم گردون تار
صهیل مرکب تو کرده گوش کیوان کر
هوش مصنوعی: گرد و غبار کاروان تو چشمان آسمان را تیره کرده و صدای اسب تو صدای کیوان را ناشنوا کرده است.
ز هیبت تو شده قاهران همه عاجز
ز ضربت تو شده طاغیان همه مضطر
هوش مصنوعی: به خاطر شکوه و قدرت تو، همه قاهرها ناتوان شدهاند و به دلیل ضربات تو، طاغیان در وضعیت ناچاری قرار دارند.
فکنده رمح تو ساعتی ازان مردم
ربوده تیغ تو در لحظه ای ازان لشکر
هوش مصنوعی: نیزهات لحظهای به دست آن مردم افتاد و تیغ تو در یک آن از آن لشکر ربوده شد.
هزار جوشن و تن در میانهٔ جوشن
هزار مغفر و سر در میانهٔ مغفر
هوش مصنوعی: هزاران زره و تن در میان زرهها، هزاران کلاهخود و سر در میان کلاهخودها.
خدایگانا ، بر کشوری شدی غالب
که بود قسمت افراسیاب ازان کشور
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، تو بر کشوری پیروز شدی که بخشی از آن متعلق به افراسیاب بوده است.
همه نواحی او طرفگاه کینه و سوز
همه حوالی او خوفگاه فتنه و شر
هوش مصنوعی: تمام مناطق او پر از کینه و آتش است و همه گوشهها و اطراف او جای ترس و ناامنی هستند.
چو عمر دهر زوالی بدو نگشته فراز
چو جرم چرخ فسادی برو نکرده گذر
هوش مصنوعی: زندگی انسان همیشه در حال تغییر و زوال است و هیچ چیزی در این دنیا ثابت و پایدار نیست. همانطور که هیچگاه دایرهٔ زمان کامل و بدون نقص نمیباشد، حال و روز ما نیز تحت تأثیر فراز و نشیبها قرار دارد و به همین دلیل هیچچیز نمیتواند به ما آسیب بزند یا تحت تأثیر فساد قرار گیرد.
گسسته شیر در اکناف او ز وحشت پی
فگنده مرغ بر اطراف او ز دهشت پر
هوش مصنوعی: در گوشه و کنار او، شیرهایی که از ترس پراکنده شدهاند و پرندهای که از هراس به دور او پرواز میکند.
بپیش روی درون صد هزار ناوک و شل
بزیر پای درون صد هزار وادی و جر
هوش مصنوعی: در مقابل تو، دنیایی پر از چالشها و خطرات وجود دارد و زیر پای تو، راههای بسیار و دشواریها پراکنده شدهاند.
بگرد قلعه بصد شکل باره ای محکم
بپیش باره بصد نوعی خندقی منکر
هوش مصنوعی: به دور قلعه بگرد و با صد شکل مختلف، دیوارهایی محکم بساز. همچنین با صد نوع، خندقهایی را ایجاد کن که قابل انکار نباشند.
گشاده گشت بتیغ تو قلعه ای ، که برو
ظفر نیافت کس از روزگار اسکندر
هوش مصنوعی: با شمشیر تو دژ و قلعه ای که هیچ کسی از زمان اسکندر نتوانسته بود به آن پیروز شود، به راحتی فتح شد.
رسیده خندق او را بپشت ماهی قعر
گذشته بارهٔ او را ز برج ماهی سر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف حالتی از غرق شدن در عمق احساسات و تجربیات زندگی میپردازد. در واقع، به نوعی به جستوجو و کاوش در اعماق وجود اشاره دارد، بهگونهای که به مرزهایی رسیده که قابل دسترسی نیستند و از طرفی نگاه به آینده و آمال و آرزوها را تداعی میکند. به عبارتی دیگر، شاعر به تفکر دربارهی گذشته و تأثیر آن بر وضعیت کنونی و آینده خود مینگرد.
بحیله دیده ناظر جدا نداند کرد
بروج او و بروج فلک ز یکدیگر
هوش مصنوعی: چشم ناظر با تلاشی که میکند، نمیتواند بروج زمین و آسمان را از یکدیگر تشخیص دهد.
بسطح او بر ، ز آسیب چنبر گردون
خمیده قد یلانش بگونهٔ چنبر
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و استقامت چهره ی جوانان اشاره شده است. با وجود چرخشها و تغییرات زمان، قامت این جوانان به قدری صاف و استوار است که همچنان به شکل منحنی چنبر باقی ماندهاند. این به نوعی نشاندهندهی قدرت و زیبایی طبیعی آنهاست که تحت تأثیر مشکلات و چالشهای دنیا قرار نمیگیرد.
ز منجنیقش چون بر زمین فتادی سنگ
تو گفته ای که در افتاد چرخی از محور
هوش مصنوعی: وقتی که سنگ از منجنیق به زمین میافتد، تو اینگونه میگویی که به دور محور خود چرخیده است.
چو ابر حصن و چو باران و برق تیر و حسام
علم چو قوس قزح ، بانگ کوس چون تندر
هوش مصنوعی: مانند ابر که دژی را میپوشاند و باران و رعد و برق همچون تیر و شمشیر میبارند، دانش مانند رنگینکمان است و صدای طبل جنگ همچون رعد و برق شنیده میشود.
حصار خصم تو گفتی بهار بود و لیک
از آن بهار ترا شد شگفته باغ ظفر
هوش مصنوعی: حصار دشمن تو بهگونهای بود که گویی بهار است، اما واقعیت این است که از آن بهار، باغ پیروزی تو شکوفا شده است.
خراب کردی آن قلعه در یکی ساعت
چنانکه شیر خداوند قلعهٔ خیبر
هوش مصنوعی: شما در مدت زمان کوتاهی، آن دژ را همچون زنی که شیر خدا (حضرت علی) قلعه خیبر را فتح کرد، ویران کردی.
ز بیم تیغ تو مردان آن حصار همه
کشیده در سر مانندهٔ زنان معجر
هوش مصنوعی: مردان آن حصار از ترس تیغ تو، مانند زنان که حجاب میزنند، سرهایشان را جمع کرده و درخود محفوظ کردهاند.
وزان مبارزت تو مبشر دولت
فگنده در همه آفاق و شرق و غرب خبر
هوش مصنوعی: از نبرد تو، مژده به موفقیت در همه جا و در شرق و غرب زده شده است.
خدایگانا ، باز آمدی بمرکز عز
جهانت گشته مطیع و فلک شده چاکر
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ، تو دوباره به مرکز عظمت آمدی و جهان به اطاعت تو درآمد و آسمان نیز در خدمت تو قرار گرفت.
گرفته بیضهٔ ملک تو از دوام نشان
نموده صفحهٔ تیغ تو از نظام اثر
هوش مصنوعی: سلطنت تو به خاطر ثباتش، به گونهای مشخص است که شیار تیغ تو نیز نمایانگر نظم و ترتیب آن است.
شعار را تو از چرخ تحفهای فلک
نثار فرق تو از ابر عقد های درر
هوش مصنوعی: شعار خاصی که به تو اختصاص دارد، از چرخ فلک به عنوان هدیهای برایت نازل شده است، و بر سرت مانند قطرههای بارانی که جواهرات را در بر میگیرد، نازل میشود.
فگنده در ره تو خاک مفرش دیبا
نشانده بر سر تو باد سودهٔ عنبر
هوش مصنوعی: در مسیر تو، خاک فرش شده و بر سرت، بادی که بوی عطر عنبر دارد، وزیده است.
اگر بسالی نزدیک شد که موکب تو
ز نقطهٔ شرف ملک رفت سوی سفر
هوش مصنوعی: اگر زمانی نزدیک شود که لشکر تو از جایگاه شرافت کشور خارج شود و به سفر برود.
تو آفتابی واز نقطهٔ حمل سالی
برد بسوی سفر قرص آفتاب حشر
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی که از لحظهای خاص به سوی سفر جدیدی حرکت میکنی، مثل ماه کاملی که به سمت روشنی و آغاز جدیدی میرود.
اگر ملوک ز تیغت نهان شدند ، بلی
از آفتاب شوند اختران نهان یکسر
هوش مصنوعی: اگر پادشاهان از شمشیر تو پنهان شوند، پس کاملاً طبیعی است که ستارهها نیز از تابش خورشید پنهان شوند.
ترا بخلعت ، شاها ، چه مفخرت باشد؟
تو کعبه ای و بکعبه است جامه را مفخر
هوش مصنوعی: ای پادشاه، آیا پوشیدن لباس چه افتخاری برای تو به همراه میآورد؟ تو خود کعبهای و لباس تنها به کعبه تعلق دارد، نه به تو.
شد از جواد تو با قدر خلعت سلطان
کند مجاورت بحر قطره را گوهر
هوش مصنوعی: از فضل و بزرگواری تو، مقام و ارزشی مشابه خلعت پادشاهی پیدا کرده است. مانند این است که یک قطره در کنار دریا به گوهر تبدیل میشود.
همیشه تا که فلک روشنست از خورشید
همیشه تا که چمن خرمست از عرعر
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسمان روشن است و خورشید میتابد، و تا زمانی که چمن سبز و شاداب است، زندگی زیبا و پرانرژی خواهد بود.
زمام دولت و ملت بدست جاه سپار
بساط حشمت و نعمت بپای قدر سپر
هوش مصنوعی: حکومت و سرنوشت مردم را به دست افراد نادان و بیتجربه ندهید، زیرا که ثروت و شکوه زندگی به پای افرادی که شایستگی دارند، باید گذاشته شود.
ز کردگار ترا باد بی غمی همراه
ز روزگار ترا باد خرمی همبر
هوش مصنوعی: از خدا برایت آرزو میکنم که همیشه خوشحال و بیغم باشی و از روزگار برایت خوشی و سرزندگی بیفتد.
فلک جناب ترا سال و مه شده بنده
ملک لوای ترا روز و شب شده چاکر
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر وجود تو سالها و ماهها را میگذرانید و روز و شب به خاطر تو به خدمت تو درآمدهاند.
کشیده رفعت جاه تو بر ستاره علم
گرفته رتبت قدر تو بر سپهر مقر
هوش مصنوعی: رفعت و مقام تو به بالاتر از ستارههای علم رسیده است و موقعیت تو در این دنیا بر آسمان قدرت و عظمت قرار گرفته است.