برگردان به زبان ساده
فغان من از نعرهٔ پاسبان
که افگند تعجیل در کاروان
هوش مصنوعی: من به شدت نگران و ناراحتم از صدای ناهی و سرکوبگری که باعث شده است کاروان با شتاب بیشتری حرکت کند.
سبک برگرفتند بار مرا
نهدند بر سینه بار گران
هوش مصنوعی: آنها بار سنگینی را بر دوش من گذاشتند و من را از راهی که باید میرفتم، دور کردند.
برفت آن مه آسمان و ز رنج
ندانم زمین را همی ز آسمان
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا از آسمان رفت و من نمیدانم زمین را از آسمان چه رنجی است.
برفت او و جان شد ز شخصم برون
روان گشت و خون شد ز چشم روان
هوش مصنوعی: او از پیش من رفت و جانم از وجودم جدا شد، روح من پرواز کرد و اشکهایم با خون جاری شدند.
مرا بود زین پیش از دل اثر
مرا بود زین پیش از جان نشان
هوش مصنوعی: من از قبل نشانههایی در دل دارم، من از قبل نشانههایی در جان دارم.
کنون عشق دلبر بفرسود دل
کنون هجر جانان بپالود جان
هوش مصنوعی: اکنون عشق معشوق سبب دردی در دل من شده است و اکنون دوری محبوب، جانم را زنده میکند.
ز من گشته جان جهانم جدا
ز من گشته چشم و چراغم نهان
هوش مصنوعی: جان من از دنیایم جدا شده و نور و روشنی زندگیام پنهان گشته است.
بگریم در اندوه چشم و چراغ
بنالم ز تیمار جان جهان
هوش مصنوعی: من در غم و اندوه اشک میریزم و از درد و رنجی که بر جان جهانیان وارد شده، ناله میکنم.
چو تیر از کمان تا برفت آن نگار
ز غم قد چون تیر من شد کمان
هوش مصنوعی: هنگامی که آن معشوق از کنارم رفت، به سرعت و ناگهانی مانند تیر از کمان دور شد. غم جدایی او مرا به حالتی رساند که بدنم همچون کمان شده و دل دردمندیم مانند تیر است.
ز مویه چو موییست شخصم نزار
ز ناله چو نالیست قدم نوان
هوش مصنوعی: شخصی در حال ناله و زاری است و این وضعیت او را بسیار ضعیف و نزار کرده است. او به شدت در حال ناراحتی است و در این حالت، گامهایش نیز به سختی برداشته میشود.
همه لهو ایام من شد عنا
همه سود آمال من شد زیان
هوش مصنوعی: تمام سرگرمیهای روزهای من به دردسر تبدیل شد و هر آنچه که آرزو داشتم، به ضرر من تمام شد.
کنون از ریاحین دیدار او
بود روح را نزهت بوستان
هوش مصنوعی: اکنون دیدار او مانند گلهای خوشبو، روح را به باغی پر از نشاط میبرد.
ز بویش مراحل پر از رایحه
ز رویش منازل پر از ارغوان
هوش مصنوعی: از عطر او، مکانها پر از خوشبوئی است و از چهرهاش، خانهها پر از گلهای ارغوانی شده است.
ز اقبال او کاروان را براه
چو خرم بهاریست اندر خزان
هوش مصنوعی: به خاطر خوششانسی او، کاروان به راه افتاده است، مانند بهاری که در دل پاییز میدرخشد.
کنون کین جهان جوان گشته را
نهادند در دست پیری نهان
هوش مصنوعی: اکنون که این جهان جوان شده است، آن را در دستان پیر پنهان قرار دادهاند.
سزد گر بگیرم بیاد نگار
می پیر از دست شاه جوان
هوش مصنوعی: اگر از یاد محبوبم یاد بگیرم و خود را تحت تأثیر او قرار دهم، شاید بتوانم از دست شاه جوان، پیری را به دست آورم.
خداوند خوارزمشه ، آنکه اوست
ز چنگ حوادث جهان را امان
هوش مصنوعی: خداوند خوارزمشاه، کسی است که در برابر سختیها و مشکلات جهان، حمایت و حفاظت از او را فراهم میآورد.
نزادست گردون چنان پادشاه
ندیدست عالم چنو قهرمان
هوش مصنوعی: هیچگاه آسمان چنین پادشاهی به خود ندیده و دنیا چنین قهرمانی را نشنیده است.
ظفر را شده تیغ او مقتدا
خرد را شده تیغ او ترجمان
هوش مصنوعی: پیروزی در دستان اوست و او راهنمایی برای خردمندان شده است.
سخابی کفش همچو سر بی خرد
هنر بی دلش همچو تن بی روان
هوش مصنوعی: کفش فروش، از عقل و درک بیبهره است و هنرش بدون احساس و انگیزه، همانند بدنی بیجان و روح است.
برایش چو کردم وقت سجود
زبان را بحبس دهان امتحان
هوش مصنوعی: وقتی که برای او در حال نماز و سجده بودم، زبانم را در دهانم حبس کردم تا آزمایش کنم.
مگر خواصت گردون سزای عدوش
که کردند محبوسش اندر دهان
هوش مصنوعی: شاید خواص آسمان و اجرامش، باعث شدند که او به خاطر عذابی که به دیگران داده، در زبانی گرفتار شود.
بود بی بیانش معانی چنانک
دهان بی زبان و زبان بی دهان
هوش مصنوعی: وجود او به قدری عمیق و گسترده است که همچون دهانی بدون زبان یا زبانی بدون دهان، نمیتوان به راحتی آن را بیان کرد. یعنی معانی و مفهوم او فراتر از کلمات و بیانهای معمولی است.
ایا شهریاری که روز نبرد
بود در سپاه تو صد پهلوان
هوش مصنوعی: آیا پادشاهی هست که در روز جنگ در سپاه تو صد قهرمان باشد؟
همه ناسخ ملک افراسیاب
همه صاحب عدل نوشیروان
هوش مصنوعی: تمامی نصابنامههایی که در دوران افراسیاب نوشته شده، به خاطر برابری و انصاف، تحت نظر نوشیروان قرار دارند.
در اتباع هر پهلوانی بود
هزاران هزاران هزبر ژیان
هوش مصنوعی: در پیروی از هر پهلوان، هزاران هزار از جنگجویان شجاع وجود دارند.
همه همچو بهمن بوقت ضراب
همه همچو رستم بوقت طعان
هوش مصنوعی: همه در زمانی که خطر و مشکلات را احساس میکنند، مانند بهمن که به شدت و ناگهانی فرو میریزد، و در زمان چالشها و جنگها، همچون رستم که قهرمان و نامدار است، با شجاعت و قدرت ظاهر میشوند.
برآورده هر پهلوانی دمار
هم از قصر قیصر ، هم از خان خان
هوش مصنوعی: هر پهلوانی قادر است که هم دربار قیصر را به هم بزند و هم دنیای خانها را تحت تأثیر قرار دهد.
زهی عون تو اهل دین را پناه
زهی سعی تو تیغ حق را فسان
هوش مصنوعی: تو به اهل ایمان کمک میکنی و مانند پناهی برای آنها هستی، و تلاشهای تو همانند تیغی است که حقیقت را به نمایش میگذارد.
رسوم معالی تو بی قیاس
فنون ایادی تو بی کران
هوش مصنوعی: آئینهای بلند تو قابل مقایسه نیستند و هنرها و مهارتهای تو بیپایان هستند.
فلک را شده حکم تو پیشرو
جهان را شده عدل تو پاسبان
هوش مصنوعی: آسمان به فرمان تو حرکت میکند و جهان تحت محافظت و حمایت عدالت تو قرار دارد.
ز جود تو پر معدهٔ حرص و آز
و لیکن تهی معدهٔ بحر و کان
هوش مصنوعی: به لطف تو، دل پر از حرص و آز است، اما دل دریا خالی از چنین خواستههایی است.
گمان تو برتر بود از یقین
وگرچه یقین برترست از کمان
هوش مصنوعی: پندار تو قویتر از واقعیت بود، هرچند که واقعیت از آئینه کمان هم قویتر است.
ایا شهریاری ، که چون آفتاب
بود با تو اقبال گردون عیان
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که مانند آفتاب درخشان هستی و شانس و سعادت بر تو آشکار است.
تو دانی که: چون من ندیدست کس
ببحر بنان و بسحر بیان
هوش مصنوعی: تو میدانی که هیچکس مانند من نه به زیبایی دستها و نه به جذابیت کلام نمیتواند باشد.
هنر گشته باخاطر من قرین
خرد کرده با فکرت من قران
هوش مصنوعی: هنر به همراه فکر و ذهن من است و با اندیشهام به گونهای با قرآن ارتباط دارد.
مرا عز نفسست ، تا عز نفس
مرا مانعست از مقام هوان
هوش مصنوعی: من به خاطر حرمت و عزت نفسی که دارم، نمیگذارم هیچ چیزی مرا به مقام پستی و ذلت بکشاند.
نیم جز ز انعام تو مال جوی
نیم جز بدرگاه تو مدح خوان
هوش مصنوعی: جز لطف و بخشش تو چیزی نمیخواهم، و جز درگاه تو مدح و ستایش کسی را نمیگویم.
نکرد ستم از غیر تو اقتراح
بیک قطره آب و بیک لقمه نان
هوش مصنوعی: به خاطر تو هیچ کس بر من ظلم نکرد و حتی برای یک قطره آب یا یک لقمه نان به کسی پناه نبردهام.
بایزد ، که افلاک او آفرید
که گر من بر افلاک سازم مکان
هوش مصنوعی: خداوندی که آسمانها را خلق کرده است، اگر من هم در آسمانها جایگاهی بسازم، چه فرقی میکند؟
بر آن تفاخر نیارم که من
نهم سر بخدمت برین آستان
هوش مصنوعی: من به خود نمیبالم که سرم را برای خدمت به این درگاه خم میکنم.
همی تا بود نور ضد ظلام
همی تا بود نار اصل دخان
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور وجود دارد، ظلمت نیز وجود نخواهد داشت. تا زمانی که آتش وجود دارد، دود هم وجود خواهد داشت.
همه عز نفس از دقایق بیاب
همه کام دل بر حقایق بران
هوش مصنوعی: تمام عزت و بزرگی انسان در لحظات و دقایق زندگیاش نهفته است. برای رسیدن به آرزوها و خواستههای قلبیاش، باید به حقایق توجه کند و بر اساس آنها حرکت کند.
بجاه اندرون تا قیامت بپای
بملک اندرون تا قیامت بمان
هوش مصنوعی: به خاطر مقام و منزلت خود تا ابد پا بر جا باش و در مکنت و ثروت خود تا همیشه باقی بمان.
بپای طرب فرش شادی سپر
بدست کرم تخم زادی فشان
هوش مصنوعی: برای لذت و شادابی زندگی، همچون فرشی زیبا، نشاط و خوشبختی را در دل بکارید و با بذری خوب، طراوت و شکوفایی را منتشر کنید.
ز اقبال تو تا بروز قضا
بماناد ملک اندرین خانمان
هوش مصنوعی: با خوششانسی و روزگار خوب تو، تا زمانی که قضا و قدر اجازه دهد، این خانه همچنان آباد و پر از نعمت خواهد ماند.