برگردان به زبان ساده
ای روی تو آفتاب تابان
بردی دل و نیست بر تو تاوان
هوش مصنوعی: ای صورت تو مانند آفتاب درخشان است، که دل مرا با زیباییات ربوده و هیچگونه خسارتی بر تو نیست.
تو آفت جانی و جهانی
نام تو نهادهاند جانان
هوش مصنوعی: تو زندگیبخش و مهمترین هستی، نام تو را به عنوان محبوب و دلبر شناختهاند.
چون عهد تو پشت من شکسته
چون جعد تو کار من پریشان
هوش مصنوعی: زمانی که قول و عهد تو به من خدشهدار شده است، با وجود زیبایی و شگفتی تو، زندگیام دچار آشفتگی و بینظمی شده است.
هجر تو مرا ز پای افگند
فریاد مرا ز دست هجران!
هوش مصنوعی: افسون جدایی تو باعث شده است که نتوانم سر پا بایستم و فریاد من از درد دوری تو به گوش میرسد!
با خد تو تیره ماه گردون
از قد تو طیره سرو بستان
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و شکوه موجود در «تو» اشاره میکند و آن را با زیبایی و ظرافت یک درخت سرو در باغ مقایسه میکند. خود «تو» در اینجا شخصی خاص است که نور و روشنایی را در مقایسه با تاریکی و بیروحی ماه گردون به تصویر میکشد. در واقع، این توصیف نشاندهنده ارزش و اهمیت وجود این فرد در زندگی شاعر است.
درد دل صدهزار کس را
یک بوسه ز دو لب تو درمان
هوش مصنوعی: برای دلدردهای بیشمار انسانها، یک بوسه از لبهای تو کافی است تا همه آنها را تسکین دهد.
با دو لب تو شکر نباید
زیره نبرد کس بکرمان
هوش مصنوعی: با دو لب شیرین تو نباید با کسی که تجربه و مهارت ندارد، دعوا و جدل کرد.
آنجا که لب و رخ تو آید
حاجت نبود براح و ریحان
هوش مصنوعی: زمانی که لبخند و زیبایی تو وجود داشته باشد، نیازی به گل و گیاه نیست.
بی دو رخ تو آید
بی دو لب تو چه راحت از جان ؟
هوش مصنوعی: بدون وجود چهرهی تو و بدون لبهای تو، زندگی چقدر راحت و بیدغدغه میشود؟
چندان که تراست خوبی ، ای یار
عشقست مرا هزار چندان
هوش مصنوعی: هرچقدر محبت و خوبی تو بیشتر است، عشق من به تو نیز هزار برابر بیشتر میشود.
صد کوه جفای تو کشیدم
یک ذره ندیمت پشیمان
هوش مصنوعی: من بارهای زیادی را به خاطر بیمهری تو تحمل کردهام، اما هیچ نشانهای از پشیمانی تو را مشاهده نمیکنم.
هستند ببند هر که هستند
در دست تو کافر و مسلمان
هوش مصنوعی: هر کسی که در دستان تو قرار دارد، چه کافر و چه مسلمان، در حقیقت همانند یکدیگر هستند.
شب ها ز فراق تو دو چشمم
چون دامن خیمه روز باران
هوش مصنوعی: چشمهای من در شبها به خاطر دوری تو، مانند دامن خیمهای است که هنگام باران پر از آب میشود.
در دیدهٔ من چرا بود آب ؟
گر چاه تراست در زنخدان
هوش مصنوعی: چرا در چشم من مانند آب دیده میشود؟ اگر چاه آب در نازک زلف تو قرار دارد.
سر گشته چو گوی شد دل من
تا زلف تو گشت همچو چوگان
هوش مصنوعی: دل من همچون گوی سرگردانی شده است، زیرا زلف تو مانند چوب چوگان آن را به این سو و آن سو میزند.
بخشای بر آن که دل کند گوی
پس با تو در افگند میدان
هوش مصنوعی: به کسی که دل از او بریدی، ببخشایید، پس با او در میدان گفتگو و بحث حاضر شوید.
گفتی که : نهفته دار رازم
تکلیف مکن ، مرا مرنجان
هوش مصنوعی: تو گفتی که راز من را فاش نکن و مرا ناراحت نکن.
با سرخی اشک و زردی رخ
راز تو نهفته داشت نتوان
هوش مصنوعی: با رخت زرد و اشکهای سرخ، نمیتوان راز تو را پنهان کرد.
وقتست که قصه ای نویسم
از جور تو سوی قصر خاقان
هوش مصنوعی: زمانی فرامیرسد که داستانی از ظلم تو بنویسم و آن را به قصر خاقان بفرستم.
خاقان معظم ، آنکه او راست
گردون و نجوم او بفرمان
هوش مصنوعی: خاقان بزرگ، کسی که فرمانروایی آسمان و ستارهها به دست اوست.
فرزانه کمال دولت و دین
بی خوف کمال او ز نقصان
هوش مصنوعی: فرزانه، در اوج کمال و ثروت و دین است و بدون ترس از نقص و کمبود، به این مقام رسیده است.
بوالقاسم ، آنکه در کف او
مقسوم شدست رزق انسان
هوش مصنوعی: بوالقاسم، کسی است که رزق انسانها به دست او تقسیم شده است.
محمود ، که نام فرخ او
برنامهٔ حمد گشت عنوان
هوش مصنوعی: محمود، که به خاطر نام نیکش، موضوع ستایش و تقدیر قرار گرفت.
رادی ، که ممهدست و معمور
از بخشش او بلاد توران
هوش مصنوعی: رادی، کسی که به دقت آماده و مشغول به کار است، به خاطر سخاوت او سرزمینهای توران رونق میگیرد.
گردی ، که مؤیدست و منصور
از کوشش او لوای ایمان
هوش مصنوعی: تو همچون غبار پرچم ایمان هستی که با تلاش و کوشش مؤید و منصور در اهتزاز است.
اجسام مخالفانش در خاک
از نوک سنان اوست پنهان
هوش مصنوعی: اجسام دشمنانش در خاک، به وسیله نوک سنان او، پنهان ماندهاند.
ارواح متابعنش در جنگ
از گرز گران اوست لرزان
هوش مصنوعی: روحهای پیرو او در جنگ به خاطر ضربات شدیدش میلرزند.
از خدمت اوست جاه اشراف
وز حضرت اوست لاف اعیان
هوش مصنوعی: جایگاه و مقام اشراف به خاطر خدمت به اوست و زرق و برق عظمتی که دارند به خاطر حضور و وجود اوست.
گیتی ببقاش داده میثاق
دولت بوفاش کرده پیمان
هوش مصنوعی: جهان به تو وعدههای فراوان داده و بختت را به تو سپرده است.
ای دامن قدر تو برفعت
پیراهن چرخ را گریبان
هوش مصنوعی: ای دامن باشکوه تو، مانند پیراهنی است که آسمان را در بر میگیرد.
ای مهر ترا قرینه نصرت
وی قهر ترا نتیجه خذلان
هوش مصنوعی: ای خورشید، تو نشانهای از پیروزی هستی و ای قهر، تو نتیجهی شکست و ناکامی.
هم لؤلؤ جود را کفت بحر
هم گوهر فضل را دلت کان
هوش مصنوعی: دریای کرم و generosity (بخشش) لؤلؤهای زیبا را در خود دارد و دل تو مانند معدنی است که گوهرهای فضل و نیکی را در خود جای داده است.
مأمور اشارت تو گردون
منقاد ارادت تو کیهان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تمام موجودات و جهان تحت فرمان و اراده تو هستند و نظم و جهتگیری آنها بر اساس خواست و نشانههای تو قرار دارد.
شمع هنر تو عالم آرای
ابر کرم تو گوهر افشان
هوش مصنوعی: شمع هنرت باعث روشنایی و زیبایی جهان است، و ناز و محبت تو مانند جواهر میدرخشد.
نه حلم تراست هیچ غایت
نه علم تراست هیچ پایان
هوش مصنوعی: حلم و علم تو هیچکدام حد و مرزی ندارند و نمیتوان برای آنها پایانی قائل شد.
چون رستم سکزیی بهیجا
چون طاتم طایبی در ایوان
هوش مصنوعی: مانند رستم در سرزمین سکزی، تو هم در مکان نیکو و با شکوهی همچون طاتم طایبی در کاخات قرار داری.
از لطف تو خانهای احباب
بانضهت روضهای رضوان
هوش مصنوعی: به برکت محبت و رحمتی که از توست، خانههای دوستان مانند باغهای بهشتی زیبا و دلنشین شده است.
وز عنف تو حله های اعدا
با وحشت حفره های نیران
هوش مصنوعی: از شدت خشم تو، سختیها و مشکلات دشمنان مانند حفرههای عمیق و ترسناک به نظر میرسند.
سبحان الله ! چه روز بود آنک
راندی تو بسوی غزو یکران ؟
هوش مصنوعی: الهی، چه روز بزرگی بود زمانی که تو به سمت جنگ بزرگ رفتی؟
در زیر تو باره ای چو کوهی
در دست تو نیزه ای چو ثعبان
هوش مصنوعی: تو مانند کوهی استوار و محکم هستی و در دستانت نیز سلاحی قدرتمند و مهیب چون ماری وجود دارد.
از نعرهٔ تو زمکانه واله
وز حملهٔ تو سپهر حیران
هوش مصنوعی: صدای تو چون طوفانی در آسمان طنینانداز است و حملهٔ تو باعث حیرت و شگفتی آسمانها شده است.
با لطف تو همچو آب آتش
با قهر تو همچو موم سندان
هوش مصنوعی: با محبت تو مانند آبی هستم که آتش را خاموش میکند و با خشم تو مانند مومی هستم که زیر سنگینترین اجسام تغییر شکل میدهد.
بارنده بساعتی حسامت
بر بفعهٔ اهل کفر توفان
هوش مصنوعی: در زمانی که باران میبارد و احساس دوستداشتنی را ایجاد میکند، یک طوفان ناگهانی بر فراز کسانی که کفر ورزیدهاند، به وجود میآید.
از تو شده قصر شرع آباد
وز تو شده دار شرک ویران
هوش مصنوعی: از تو، بنای قوانین دینی استوار شده و به واسطه تو، مرکز بتپرستی و فساد نابود گردیده است.
بنموده برای نصرة حق
تیر تو در آن غزات برهان
هوش مصنوعی: تو با تیر انداختن برای دفاع از حق، در میدان جنگ دلیل و برهان را نشان دادی.
از پیش سنان چون شهبت
بگریخته صد هزار شیطان
هوش مصنوعی: وقتی تو از ترس به سمت سنان فرار میکنی، انگار که صد هزار شیطان به دنبالت هستند.
ایرانت شده بزیر رایت
تورانت شده بزیر فرمان
هوش مصنوعی: ایران تحت پرچم تو قرار گرفته و سرزمین تو زیر فرمان تو است.
معلوم شده ز خاتم تو
کیفیت خاتم سلیمان
هوش مصنوعی: از نشان خاتم تو، ماهیت و ویژگیهای خاتم سلیمان مشخص شده است.
ای کرده بدست مرد دانا
هم نام بخدمت تو ، هم نان
هوش مصنوعی: ای مرد دانا، تو که بدی را انجام دادهای، هم نام تو را به خدمت میبرم و هم نانم را تقدیم تو میکنم.
من بنده هزار بار دیده
از بخشش تو نعیم الوان
هوش مصنوعی: من بارها و بارها از بخشش و رحمت تو لذت بردهام.
طبعم ز مواهب تو تازه
جانم ز مکارم تو شادان
هوش مصنوعی: وجودم از برکتهای تو سرشار است و روح و جانم به خاطر نیکیها و فضیلتهای تو شاداب و خوشحال است.
زان پس که مرا عنایت تو
پرورده بنعمت فراوان
هوش مصنوعی: بعد از اینکه با لطف و محبت تو، بهرهمند شدم و سرشار از نعمتهای فراوان گردیدم.
منویس بگفت خصم نامم
بر حاشیهٔ کتاب نسیان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی میگوید که دشمن او نامش را در حاشیه یک کتاب فراموشی نوشته است. به طور کلی، نشاندهندهٔ این است که شخص به فراموشی یا عدم توجه به دشمنش اشاره دارد و ممکن است به چالشهای مرتبط با یادآوری و اهمیت نامها و هویتها نیز اشاره کند.
تا هست زمین همیشه ساکن
تا هست فلک همیشه گردان
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین وجود دارد، ثابت و بدون حرکت خواهد بود و تا زمانی که آسمان هست، در حال چرخش خواهد بود.
جز شمع سخا و فضل مفروز
جز تخم وفا و عدل مفشان
هوش مصنوعی: جز شمع بخشش و فضل جداییناپذیر، جز دانههای وفا و عدالت را نپاش.
اندر سفر و حضر ز آفات
بادات نگاهدار یزدان
هوش مصنوعی: در هر سفر و حضر، از آسیبها و خطرات محفوظ بمان، و این را از خداوند بخواه.
دل کفته عدوی تو چو خامه
سر کوفته خصم تو چو سندان
هوش مصنوعی: دل من مانند قلمی است که زخمهای عشق تو را مینویسد؛ و دشمن تو مانند سندانی است که بر آن کوبیده میشود.