برگردان به زبان ساده
منت خدای را ، که بتأیید آسمان
آمد بمستقر خلافت خدایگان
هوش مصنوعی: سپاسگزار خدای بزرگ هستیم که با حمایت آسمانی، بر مسند خلافت الهی قرار گرفتیم.
فخر ملوک نصرة دین ، خسوری کزوست
هم رامش زمین و هم آرامش زمان
هوش مصنوعی: این دنیا به خاطر وجود او آرامش و راحتی دارد و او باعث افتخار پادشاهان و پیروزی دین است.
عالی علاء دولت و دین کز علو جاه
در دهر مقتدا شد و در ملک قهرمان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی میپردازد که به واسطه مقامات بلندش، هم در زمینههای سیاسی و هم دینی، در زمان خود به عنوان الگو شناخته میشود و در قلمرو خود به عنوان یک قهرمان مطرح است. او در مرتبهای از قدرت و شرافت قرار دارد که دیگران به او اقتدا میکنند و در حکومتش، از بزرگی و قدرت خاصی برخوردار است.
آن شهریار غازی و آن میر کامگار
آن پشت دین تازی و آن روی دودمان
هوش مصنوعی: آن پادشاه قهرمان و آن فرمانده موفق، حافظ دین اسلام و نماد بزرگی خاندان خود هستند.
شاهی ، که از لطایف اخلاق فرخش
گردد صمیم بادیه چون صحن بوستان
هوش مصنوعی: پادشاهی که به واسطه لطافت و نیکویی اخلاقش، مانند گل در باغ بهشت میدرخشد و دریا را به دوستی بادیه نشینان بدل میکند، سزاوار احترام و محبت است.
شاهی ، که حادثات زمانه بخفت خوش
تا بر زمانه حشمت او گشت پاسبان
هوش مصنوعی: سلطانی که حوادث زمان را به خوبی پشت سر گذاشته، اکنون به عنوان نگهبان و حافظ شکوه و عظمت خود در برابر زمانه قرار گرفته است.
در چشم جود و جسم کرم طبع و دست او
بایسته تر زدیده و شایسته تر زجان
هوش مصنوعی: در چشم بخشندگی و در وجود کرم و نیکی او، چهرهای دارد که از هر چیز دیگری زیباتر و از جان انسان هم شایستهتر است.
یابد سگال کوشش او خوف بی رجا
بر نیک خواه بخشش او سود بی زیان
هوش مصنوعی: سعی و تلاش او به نتیجه میرسد و ترس او از بیفایده بودن کارهایش برطرف میشود. همچنین، نیکی و بخشش او به دیگران سود میدهد بدون اینکه آسیبی متوجه او شود.
بر حکم چرخ حکمت او گشته مطلع
وز سر فتح خنجر او بوده ترجمان
هوش مصنوعی: بر اساس قوانین و حکمتهای سرنوشت، او در جایگاه بلندی قرار دارد و بر اساس پیروزیها و موفقیتهایش، به عنوان مترجم افکار و اندیشهها شناخته میشود.
ای باز کرده از پی مواکب دولت بزیر چنگ
عزم ترا مراکب نصرة بزیر ران
هوش مصنوعی: ای کسی که برای دنبال کردن کاروانهای قدرت و ثروت آمادهای، بر این ارادهات تأکید کن و از نعمتهای پیروزی بهرهمند شو.
بر باره ای نشسته، که با سیر اوست تنگ
هم شاهراه انجم و هم عرصهٔ جهان
هوش مصنوعی: بر روی دلی نشسته که به دورش احساس تنگی میکنیم، هم مسیر ستارگان و هم میدان دنیا را در بر دارد.
چون بحر با مهابت و چون کوه باشکوه
چون چرخ با صلابت و چون دهر با توان
هوش مصنوعی: تو همانند دریا با عظمت و کوه با شکوه باش، مانند چرخ با استحکام و مثل زمان با قدرت.
ثابت بگاه و قفه نمایندهٔ یقین
مسرع بگاه حمله نمایندهٔ گمان
هوش مصنوعی: در آغاز صبح، نشانهای از یقین وجود دارد و در حالات پرشتاب، نمایانگر گمان است.
در ظلمت غبار و غا نور جبهتش
تابنده چون ضیا و شرر در دل دخان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف چهره و نورانی بودن شخصی میپردازد که در میان تاریکی و غبار قرار دارد. چهرهاش مانند نوری در دل تاریکی میدرخشد و در این فضا، سپیدی و روشنایی او به چشم میآید. به عبارتی، او در شرایط دشوار و ناامن، همچنان درخشان و مایه امید است.
اطراف او چو خامه و در سیر طی کند
چون نامه هفت قسم زمین را بیک زمان
هوش مصنوعی: او در اطرافش مانند قلمی است که پرواز میکند و به سرعت میتواند در یک لحظه، هفت نوع زمین را بپیماید.
تیغی ترا بدست ، که بروی مبینست
از فتح صد امارت و از مرگ صد نشان
هوش مصنوعی: تیغی به دست داری که بر روی آن چیزی نمیبینی، اما این تیغ نشاندهنده پیروزی صد شهر و مرگ صد دشمن است.
با صفوت روان و شود وقت کار زار
با قالب مخالف دین جفت چون روان
هوش مصنوعی: وقتی وقت فعالیت در جنگ فرا میرسد، با روحی پاک و نیکو مقابل دشمنانی که با دین مخالفاند، هماوردی خواهیم کرد.
از حد او نباشد افلاک را نجات
وز ضرب او نباشد ایام را امان
هوش مصنوعی: نجات افلاک از قدرت او ممکن نیست و روزگار از ضرب و تأثیر او در امان نیست.
دارد نهاد و گونهٔ نیلوفری ولیک
خاک مصاف گیر ازو رنگ ارغوان
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ظرافت نیلوفر آبی اشاره دارد، که ظاهری دلانگیز و رنگی زیبا دارد، اما در عین حال، خاکی بودن و واقعیتهای زندگی را نیز نشان میدهد. به نوعی، زیبایی و ظرافت ممکن است در برابر چالشها و مشکلات زندگی رنگ ببازد.
تو بر چنان براق که دارد شرف دلیل
در کف چنین حسام که دارد ظرف نشان
هوش مصنوعی: تو بر اسبی بسیار زیبا و با شکوه سوار هستی که نشاندهنده مقام و بزرگی است و در دست تو نیز شمشیری است که به خوبی میتواند نشانه و قدرت تو را نشان دهد.
لشکر کشیده زیر حصاری ، که صحن اوست
هم معدن تجارت و هم جای امتحان
هوش مصنوعی: در اینجا، یک گروه یا نیرویی در زیر یک دژ یا دیواری است، جایی که آن مکان هم میدان فعالیتهای اقتصادی است و هم محلی برای آزمایش و سنجش.
انواع فتنه را شده اطراف او مقر
و اسباب کینه را شده اکناف او مکان
هوش مصنوعی: فتنهها و مشکلات مختلف در اطراف او جمع شدهاند و عوامل دشمنی و کینهتوزی در همه جا вокруг او گسترده شدهاند.
بتوان ازو مشاهده کرد بچشم سر
کیفیفت کواکب و اشکال آسمان
هوش مصنوعی: از او میتوان با چشم ظاهری، زیبایی و ویژگیهای ستارهها و اشکال آسمانی را مشاهده کرد.
جاسوس اختران شود و ناظر فلک
بر سطح او بمدت نزدیک پاسبان
هوش مصنوعی: این عبارت به تصویر کشیدن کسی اشاره دارد که مانند یک جاسوس، به دقت در رفتار و حرکات ستارهها و آسمان نظارت میکند. او به عنوان نگهبانی هوشیار و متوجه، در سطح زمین قرار دارد و به مدت طولانی مراقب اوضاع و احوال آسمانی است. این فرد به نوعی به درک و شناخت عمیقتری از عالم بالا پرداخته و با ظرافت به وقایع نجومی و تغییرات فلکی توجه دارد.
وانگاه ساخته ز پی انس جان خویش
رزمی که خیره گردد ازو عقل انس و جان
هوش مصنوعی: سپس او برای مهر و محبت به جان خود، نبردی را آغاز کرد که عقل انسان و جان را به حیرت وا میدارد.
تا زنده گشته همچو دعای ملک سوار
بارنده گشته همچو قضای فلک سنان
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهاند، مانند دعایی که فرشتگان میکنند، باران رحمت میافتد که همچون قضا و قدر آسمانی است.
اندر مصاف انجمن هیجا شده پدید
وندر غبار انجم گردون شده نهان
هوش مصنوعی: در درگیری و نبرد، ظهور جمعیتی دیده میشود و در میان گرد و غبار، ستارههای آسمان پنهان شدهاند.
از هول پاره گشته ظفر جوی را جگر
وز بیم گنگ گشته سخن گوی را زبان
هوش مصنوعی: از ترس و نگرانی، دل کسی که به دنبال پیروزی است، به تپش میافتد و کسی که دچار اضطراب شده، توانایی بیان و گفت و گو را از دست میدهد.
از عجز گردنان همه چون بی روان بدن
وز ضعف سرکشان همه چون بی بدن روان
هوش مصنوعی: از ناتوانی گردنها مانند بدن بیجان است و از ضعف سرکشان، روحشان بیبدن به نظر میرسد.
همه رخنه گشته خنجر جان سوز از ضراب
هم پاره گشته نیزهٔ دلدوز از طعان
هوش مصنوعی: همه جا پر از زخمها و دردهای عمیق است؛ خنجرهایی که جان را میسوزاند و نیزههایی که دل را میآزارد، همه به خاطر تجاوز و حملههای بیرحمانه به وجود آمدهاند.
تو در مصاف رانده ز بهر مبارزان
سوفار تیز کوه قرین زه کمان
هوش مصنوعی: تو به دلیل رویارویی با مبارزان، از میدان رانده شدهای و در کنار کوه تیز، آماده و مجهز به کمان هستی.
از تیردان بنصرة حق برکشیده تیر
و آنگه تن مبارز مخاف خود کرده تیردان
هوش مصنوعی: تیرهایی که از تیردان نصرت حق بیرون آمده، به سوی مخالفان پرتاب شده و تن مبارز به دلیل این مجادله در حالت آمادهباش قرار گرفته است.
بر سینها گماشته زو بین تن گداز
بر فرقها گذاشته شمشیر جان ستان
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تصاویری از جنگ و خشونت اشاره دارد. او توضیح میدهد که شمشیری بر بالا و روی سرها قرار داده شده است، که نمادی از تهدید و خطر جدی است. همچنین، گداز و آسیب را به تنهایی که در معرض خطر هستند اشاره میکند. این مضامین نشاندهندهی شدت درگیری و ترس و اضطراب در شرایط جنگی است.
دلها شده ز حملهٔ یکران تو سبک
سرها شده ز هیبت پیکان تو گران
هوش مصنوعی: دلها به خاطر حملههای مکرر تو آرام نمیگیرند و مردم به خاطر وقار و سنگینی چهرهات دچار پریشانی شدهاند.
بس رود بر کرانهٔ دریا شده پدید
از خون دشمنان تو دریای بی کران
هوش مصنوعی: بسیاری از دشمنانت در کنار دریا به وجود آمدهاند و از خون آنها، دریای وسیعی شکل گرفته است.
جام هلاک داده بحساد ناشتا
عزم رجوع کرده باحباب ناگهان
هوش مصنوعی: لیوانی که باعث هلاکت شده، در حالی که فرد ناشتا و با نیّت برگشت به سوی گذشته است، به طور ناگهانی با حبابهایی روبرو میشود.
باز آمدی بمرکز عزت بکام دل
از روزگار خرم و از بخت شادمان
هوش مصنوعی: تو دوباره به جایی بازگشتهای که مورد احترام و عظمت است، و اکنون با خیالی راحت و دل شاد از روزگار خوش و بخت خوب بهرهمند هستی.
در پای دولت تو ثریا شده بکار
بر دست نصرة تو مجره شده عنان
هوش مصنوعی: در زیر سایه حکومت تو، ستارهها به خدمت در آمدهاند و در دست یاریگر تو، رهبری و کنترل امور در اختیار است.
از کارگاه چرخ سوی بارگاه تو
نگسسته کاروان سعادت ز کاروان
هوش مصنوعی: از کارگاه چرخ به سوی بارگاه تو، کاروان سعادت هیچگاه از کاروان دور نشده است.
ای بر هلاک دشمن وای بر مراد دوست
چون روزگار چیره و چون چرخ کامران
هوش مصنوعی: ای وای بر نابودی دشمن و ای وای بر خواستهی دوست. وقتی که روزگار بر کسی غلبه کند و چرخ سرنوشت به نفع او بچرخد.
چشم ظفر قریر شد ایرا که گرز تو
چون سرمه کرد در تن بدخواه استخوان
هوش مصنوعی: چشمان پیروزی روشن شد، زیرا که چماق تو همچون سرمه، در بدن دشمنان استخوانها را سیاه کرد.
در محفل اکابر و در مجمع ملوک
دستان دستبرد تو گشتست داستان
هوش مصنوعی: در جمع بزرگانی که در مقام و قدرت هستند، داستان جستجوی تو به طور گستردهای شهرت یافته است.
خیره شود ز رأی منبر تو مهر و ماه
طیره شود ز کف جواد تو بحر و کان
هوش مصنوعی: تابش مهر و ماه به خاطر سخنان تو به تماشا مینشینند و دریاها و کانها از دستان تو سرافراز میشوند.
با سیر بارهٔ تو چه هامون ، چه کوهسار؟
با طعن نیزهٔ تو چه خارا چه پرنیان؟
هوش مصنوعی: با حضور تو در زندگیام، چه دشتها و چه کوهها برایم اهمیت دارند؟ با تندخوئی تو، چه سنگها و چه پارچههای نرم برایم فرقی نمیکند؟
نه پر نعیم تر ز عطای تو مایده
نه تازه روی تر ز سخای تو میزبان
هوش مصنوعی: نه میوهای از نعمت تو خوشمزهتر است، نه کسی به زیبایی تو در میزبانی وجود دارد.
ماند به خلد صدر تو ، کز اتصال اوست
هم عز با تواتر و هم ناز جاودان
هوش مصنوعی: در بهشت مقام تو باقی مانده است، که از پیوستگی آن به وجود توست؛ همواره در افتخار و زیبایی ابدی باقی خواهی ماند.
شاها ، تویی که هر چه دهند از هنر خبر
باشد به پیش خاطر میمون تو عیان
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو کسی هستی که هر هنری که ارائه دهند، همگی در برابر چشمان خوشحالت آشکار و نمایان است.
دانی و نیک دانی کندر کمان فضل
گردون پیر نیز نبیند چو من جوان
هوش مصنوعی: میدانی و خوب میدانی که در دنیای پر از فضایل، حتی کسانی که تجربه و سالها عمر دارند، مانند من جوان، نمیتوانند دیدگاه و بینش جوانی را درک کنند.
بر کشور سخن چو منی نیست پادشاه
بر لشکر هنر چو منی نیست پهلوان
هوش مصنوعی: در این سرزمین کسی مانند من در سخنوری نیست که پادشاه باشد و در میان warriors هنرمندی چون من نیست که پهلوان به حساب آید.
سرمایهٔ عرب شد و پیرایهٔ عجم
طبعم گه معانی و نطقم گه بیان
هوش مصنوعی: سرمایهٔ ادبی من در زبان عربی و زیباییهای زبان فارسی است، گاهی به معانی عمیق میپردازم و گاهی به بیان آنها.
در شعر من نیابی مسروق و منتحل
در نظم من نبینی ایطا و شایگان
هوش مصنوعی: در شعر من نمیتوانی اثر سرقتشده یا تقلبی پیدا کنی، و در نظم من نشانی از دروغ و نادرستی نمیبینی.
اشعار پر بدایع دوشیزهٔ منست
بی شایگان و لیک به از گنج شایگان
هوش مصنوعی: اشعار زیبای دختران من است ولی بدون قضاوت و مقایسه، از گنجینههای ارزشمند بهتر است.
گر عاقلی بجان بخرد مدحت مرا
ارزان بود هنوز ، چه ارزان ؟ که رایگان
هوش مصنوعی: اگر کسی عاقل و با درک باشد، حتی ستایش من هم برایش کمارزش است؛ چرا که در واقع آن را بیهزینه خواهد یافت.
کردم وطن در تو ، که مرغان نیک پی
جز در مکان امن نسازند آشیان
هوش مصنوعی: من برای تو وطن ساختهام، زیرا پرندگان خوب و باوفا فقط در مکانهای امن به ساختن آشیانه میپردازند.
ناگشته بر جماعت اوباش حمد گوی
تا بوده بر ستانهٔ جهال مدح خوان
هوش مصنوعی: این گفته به این معناست که پیش از آنکه به مدح افراد نادان و بیفرهنگ بپردازی، بهتر است شکر و سپاس خداوند را به جا آوری. در واقع، بهتر است به جای تمجید از کسانی که آگاهی و فهم کمی دارند، به دعوت به خوبیها و ستایش خداوند بپردازی.
در خدمت تو بسته هم از اول اعتقاد
بر مدح تو گشاده هم از ابتدا دهان
هوش مصنوعی: از ابتدای کار، من به خدمت شما آمدهام و همیشه برای ستایش شما آماده بودهام.
با مهر حضرت تو قرین کرده جان وتن
وز بهر تو رها کرده خان و مان
هوش مصنوعی: با عشق تو، جان و بدنم را به تو پیوند دادهام و به خاطر تو خانه و زندگیام را رها کردهام.
بر درگه تو بد نبود مادحی چو من
در وقت نوبهار و بهنگام مهرگان
هوش مصنوعی: در حضور تو، کسی چون من که در بهار و هنگام جشن مهرگان تو را ستایش میکند، نیکو و شایسته است.
بودم بسعی بخت خداوند نظم و نثر
گشتم بخدمت تو خداوند نام و نان
هوش مصنوعی: من با تلاش و کوشش خود، به احترام و خدمت تو که خدای نام و نان هستی، به نظم و نثر پرداختم.
شد با تنم بخدمت تو فخر آشنا
شد با دلم بمدحت تو چرخ مهربان
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در خدمت تو هستم، احساس میکنم که به تنم افتخار دادهام و دلم را هم به ستایش تو مشغول کردهام. آسمان مهربان نیز از این رابطه آگاه است.
گر من عطا برم زکف تو ، عجب مدار
ور من غنی شوم ز در تو ، عجب مدان
هوش مصنوعی: اگر من از دست تو نعمت و عطا بگیرم، تعجب نکن؛ و اگر من از درگاه تو بینیاز شوم، جای تعجب نیست.
بس کس که بود گرسنه زین پیش و ز سخات
سکبا همی برون دهد اکنون ز ناودان
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد که در گذشته به خاطر سخاوت و بخشش به سراغشان آمده بود، اکنون از فقر و تنگدستی رنج میبرند و حتی از ناودانها نیز زندگی خود را میگذرانند.
ای جود جسته با کف کافیت اتحاد
وی فضل کرده با دل صافیت اقتران
هوش مصنوعی: ای بخشش تو با دست معین و مرتبط است و تو با دل پاک خود فضیلت را به دست آوردهای.
حاسد خسی و ناکسی اندر میان نهاد
مردی و مردمی همه برداشت از میان
هوش مصنوعی: حسود، آدمی بیارزش و حقیر است که در جمع افراد نیکوکار و بافضیلت، به خاطر کینهورزیاش، خود را از میان خارج میکند و دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
از قصد این و آن نیم ایمن بجان و سر
نه در میان خانه ، نه در راه نردبان
هوش مصنوعی: من به کسی یا چیزی وابسته نیستم و از نظر جان و زندگی خود احساس امنیت نمیکنم. نه در خانه احساس آرامش دارم و نه در مسیرهایی که به صعود و پیشرفت مربوط میشوند.
دانی که بر نیابد شخصی چو من ضعیف
با مکر و با عداوت صد خام قلتبان
هوش مصنوعی: میدانی که هیچ کس مانند من آسیبپذیر با حیله و دشمنی نمیتواند به این مرحله برسد؟
در حق من هزار هزاران نظر کنی
گر ظلم این گروه بگویم یکان یکان
هوش مصنوعی: اگر در مورد من هزاران نظر و قضاوت کنی، باز هم اگر از ظلم این جمع صحبت کنم، هر کدامشان را به طور جداگانه میتوانم بیان کنم.
در غیبت رکاب تو ضایع شدم ، بلی
ضایع شود رمه ، چو نباشد برو شبان
هوش مصنوعی: در غیاب تو، من دچار پریشانی و نقصان شدم. اگر چوپانی نباشد، چرا باید گله از بین برود؟
حقا که می بلرزم بر عمر خویشتن
از کید این گروه ، چو از باد خیزران
هوش مصنوعی: راستش را بخواهید، از شیطنتهای این گروه به شدت نگرانم و بیم دارم که همچون تندی باد، عمرم را به خطر بیندازند.
نار کفیده شد دل من در غم و کنون
بر رخ همی فتد زره دیده ناردان
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم و اندوه بسیار ناراحت شده است و حالا بر چهرهام، نشانههای غم و درد نمایان است.
مژگان من بدیده در و تن بجامه در
گشت از سهر چو سوزن و از غم چو ریسمان
هوش مصنوعی: چشمانم به مژگان تو آراسته شده و تنم در لباس دلبرانهام، مانند سوزنی از سهراب و از غم مانند رشتهای نازک است.
رویم ز خون چو چشم خروس و نشسته من
بر فرش حادثات چو بر بیضه ماکیان
هوش مصنوعی: چهرهام مانند خون روی مرغ خروس است و من بر روی قالی اتفاقات نشستهام، همانطور که بر روی تخممرغها نشسته میشود.
بر هجو من قلم ببنان اندرون گرفت
آنکس که بینمش چو قلم در خور بنان
هوش مصنوعی: کسی که مرا به تمسخر میگیرد، خود در حالتی است که شبیه قلمی است که به خاطر احساس خود به بند درآمده و نمیتواند به درستی عمل کند.
غم نیستی ، اگر چو منستی حسود من
از نام نیک و عز تن وصیت خاندان
هوش مصنوعی: غم از نبودن در زندگی وجود ندارد، چون اگر تو نیز مانند من دلسوز و حسود باشی، به خاطر نام نیک و عزت خانواده نگرانم.
مرکب چگونه تازد با این و آن بفضل؟
آنکس که بوده باشد مرکوب این و آن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چگونه میتواند یک موجود یا وسیله (مرکب) با لطف و مهربانی دیگران به پیش برود، در حالی که آن کسی که به او این لطف را میدهد، خود پایش در چالش و مشکل است. به عبارت دیگر، اگر کسی واقعاً در شرایط خوبی نیست، نمیتواند به دیگران کمک کند یا به شادی و خوشحالی آنها بپردازد.
شاها ، روا مدار که از دشمنی خسیس
بیند تن نفیس هوا خواه من هوان
هوش مصنوعی: ای پادشاه، نگذار که از دشمنی انسان بخیل، به ارزش و مقام من آسیب برسد.
تا خط یار باشد مانند غالیه
تا جعد دوست باشد مانند ضیمران
هوش مصنوعی: تا زمانی که محبت یار وجود دارد، مانند گیسوانی زیبا و دلربا، و وقتی که دوست با قهری یا غمی مواجه است، مانند دستهگلی پژمرده و بیروح خواهد بود.
از کردگار هر چه مرادت بود بیاب
وز روزگار هن چه نشاطت بود بران
هوش مصنوعی: هر آنچه که از خداوند میخواهی، جستجو کن و از زندگیات لذت ببر و شاد باش.
گاهی بپای قدر بساط شرف سپر
گاهی بدست جاه نهال کرم نشان
هوش مصنوعی: در بعضی مواقع باید برای حفظ ارزش و مقام خود تلاش کنیم و گاهی نیز باید از نعمتها و موقعیتهای به دست آمده به خوبی استفاده کنیم.
تا بزم و رزم باشد ، از کف و از حسام
در رزم سرفشان کن و در بزم زرفشان
هوش مصنوعی: تا زمانیکه جشن و جنگ برقرار است، در جنگ با شمشیر و دقت عمل کن و در جشن با ناز و زیبایی خود درخشندگی و جلب توجه کن.
فارغ نباش هیچ همه ساله اینچنین:
یا کشوری عطا ده ، یا عالمی ستان
هوش مصنوعی: هرگز از این موضوع غافل نشو که در هر سال باید یا کشوری به تو عطا شود یا علمی به دست آوری.
عیدت خجسته باد و خزانت بهار باد
عید عدو وعید و بهار عدو خزان
هوش مصنوعی: سال نو بر تو مبارک باد و فصل بهار بر خزانهات حاکم باشد. عید برای دوستان است و خزان برای دشمنان.
خد موافقان تو بادا چو لاله برک
روی مخافان تو بادا چو زعفران
هوش مصنوعی: ای خدا، همراهی و یاری دوستان تو، همچون شکوفایی لالهها باشد، و در مقابل، دشمنان تو، مانند زعفران پژمرده و نزار گردند.
این نظم من بماند تا روز رستخیز
تا نظم من بماند در مملکت بمان
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که شاعر امیدوار است آثار و نوشتههایش پس از گذشت زمان، حتی تا روز قیامت، باقی بمانند و در سرزمین و فرهنگ خود ماندگار شوند. این یک نوع تعهد به هنری است که او خلق کرده و قصد دارد همواره در یادها بماند.
هم خواسته بخنجر و هم یافته بجود
از خصم من تو یرمق و من از تو یرمغان
هوش مصنوعی: من هم به خواستهام میرسم و هم چیزی را مییابم، در این جنگ با دشمن، تو نگران منی و من هم نگران تو هستم.