برگردان به زبان ساده
ایا چرخ از حملهٔ تو جهان
غلام جناب رفیعت جهان
هوش مصنوعی: آیا چرخ (سرنوشت) به خاطر حملهٔ تو، جهانی را به خدمت گرفته است؟
شده فتح را تیغ تو سازگار
شده عدل را ملک تو قهرمان
هوش مصنوعی: تیغ تو به پیروزی کمک کرده و عدالت به وسیله تو به قهرمانی دست یافته است.
سپاه ترا گشته عصمت پناه
حسام ترا گشته نصرة فسان
هوش مصنوعی: سربازانت پناهگاه عصمت شدهاند و حسام تو به یاری و حمایت تبدیل شده است.
کمین پایهٔ قدر تو مهر و ماه
کهین پایهٔ جود تو بحر و کان
هوش مصنوعی: ماه و خورشید در کمین مقام والای تو هستند، در حالی که سخاوت و generosity تو همچون دریا و اساس زمین است.
ترا عالم محمدت زیر دست
ترا بارهٔ مفخرت زیر ران
هوش مصنوعی: تو تحت آموزش و تربیت پیامبر هستی و این موضوع باعث افتخار توست.
نه ایام را از تو کاری نهفت
نه افلاک را از تو رازی نهان
هوش مصنوعی: نه روزگار از تو چیزی پنهان دارد و نه آسمانها رازهایی در دل خود دارند.
جلال تو با چرخ گشته قرین
لوای تو با نصر کرده قران
هوش مصنوعی: عظمت و شکوه تو با حرکت آسمان در ارتباط است و پرچم تو با یاری و نصرت قرآن به اهتزاز درآمده است.
براه امل جود تو بدرقه
ز سر ظفر تیغ تو ترجمان
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی از generosity و کرامت اشاره دارد. در آن، شاعر از ویژگیهای بزرگ و خیرخواهانه یک شخص صحبت میکند و به تاثیری که این ویژگیها در زندگی و موفقیتهای دیگران دارند اشاره میکند. همچنین، به نقش مثبت و راهنمایی که این شخصیت در زندگی مردم دارد، اشاره شده است.
شده بندهٔ صدر تو مرد و زن
سده سخرهٔ حکم تو انس و جان
هوش مصنوعی: مرد و زن به پیروان تو تبدیل شدهاند و همهٔ انسانها و جانها، تسلیم احکام تو شدهاند.
چو بر بندی از بهر کوشش کمر
چو بگشایی از بهر بخشش بنان
هوش مصنوعی: وقتی که برای تلاش و کوشش خود را آماده میسازی، هنگام بخشش و انفاق، دستت را آزاد کن.
زمین جمله رنگین کنی چون بهار
جهان جمله زرین کنی چون خزان
هوش مصنوعی: زمین را در بهار به زیباییهای رنگینش تشبیه میکند و به خزان اشاره میکند که مانند طلا، دنیا را زیبا میسازد. این یعنی در هر فصل، جلوهای متفاوت و زیبا وجود دارد که به نوعی به تغییرات طبیعی اشاره دارد.
تویی آسمان و زبیم تو خصم
نداند زمین را همی زآسمان
هوش مصنوعی: تو همان آسمانی و دشمن تو، زمین را که در دامن توست، نمیشناسد.
ترا از حوادث زیان نیست هیچ
حوادث را فلک ندارد زیان
هوش مصنوعی: تو از پیش آمدها آسیب نمیبینی، چون حوادث سرنوشت هیچ زیانی برایت به دنبال ندارد.
بنالد عدو چون کمان از فزع
چو تیر تو گردد قرین کمان
هوش مصنوعی: دشمن از ترس ناله میزند؛ مانند کمان که از تنش کشیده میشود، وقتی تیر تو در کنار کمان قرار میگیرد.
بشمشیر فتنه نشانت نماند
زفتنه در اطراف عالم نشان
هوش مصنوعی: با شمشیر فتنه، نشانی از فتنه در اطراف عالم باقی نمیماند.
وحوش و طیوری ، که در دشتهاست
شده جمله تیغ ترا میهمان
هوش مصنوعی: وحوش و پرندگان، که در دشتها هستند، همه به دنبال شمشیر تو آمدهاند.
تو مهر سپهری وزین کرده ای
بروز و بروزی خلقان ضمان
هوش مصنوعی: تو مانند خورشیدی در آسمان درخشان شدهای و باعث روشنایی و روشن شدن روز مردم شدهای.
چو گردد گران صفدران را رکاب
چو گردد سبک سر کشان را عنان
هوش مصنوعی: زمانی که سربازان سنگینسلاح در میدان جنگ فشار میآورند، کنترل و هدایت افرادی که سبکسر و بیپروا هستند، آسانتر میشود.
بتفسد زمین از فروغ ضراب
بجوشد جهان از نهیب طعان
هوش مصنوعی: زمین از نور زر و سیم خراب میشود و جهان از صدا و هیاهوی طعنه و کنایه دچار آشفتگی میگردد.
چو صرصر برد حمله رخش و سمند
چو آتش زند شعله تیغ و سنان
هوش مصنوعی: وقتی که باد سختی وزید، به صورت سریع و رعدآسا، قدرت و شجاعت اسب و سمند به نمایش درآمد و همچون شعلهای که از آتش بر میخیزد، تیغ و نیزه درخشید.
زمین را ز خون سپه پیرهن
هوا را ز گرد سیه طیلسان
هوش مصنوعی: زمین پر از خون است و سپاه در حال نبرد است، و هوا پر از غبار سیاهی است که از کشتار به وجود آمده است.
گوان پایها در نهاده بمرگ
یلان دستها برگرفته زجان
هوش مصنوعی: گوان پایها را به زمین انداخته و یلان دستها را از زندگی بلند کردهاند.
ز تیغ چو نیلوفر اطراف دشت
شود لعل مانندهٔ ارغوان
هوش مصنوعی: وقتی که گل نیلوفر در کنار دشت به وجود میآید، مانند سنگهای قیمتی و قرمز رنگی میشود که به رنگ ارغوانی هستند.
در آن لحظه باشی میان دو صف
چو پیل دمان و چو شیر ژیان
هوش مصنوعی: در آن لحظه مانند یک فیل در میان دو صف هستی، شبیه به شیری که در حال شیرینکاری است.
نه ایام یابد ز رمحت نجات
نه افلاک یابد ز تیغت امان
هوش مصنوعی: نه روزها از حرکت تو رهایی مییابند، و نه آسمانها از تیغ تو در امان هستند.
ز گرزت همه صفدران در خروش
ز تیرت همه سرکشان در فغان
هوش مصنوعی: از نیروی تو، همه دلاوران به جنب و جوش آمدهاند و از تیر تو، تمام سرکشها در حال ناله و شکایت هستند.
بسا جان که از بدسگالان ملک
ستانی از آن خنجر جان ستان
هوش مصنوعی: بسیاری از جانها به خاطر بدخواهیها و توطئههای دشمنان به زودی از دست میروند، همانطور که خنجر جانستون جان را میگیرد.
خدنگ تو چون شد روان در مصاف
چو خاک زمین خوار گردد روان
هوش مصنوعی: زمانی که تیر تو روانه میدان جنگ شود، مانند خاک زمین خوار و بیارزش میگردد.
تو شاه زمینی و ملک زمین
بخواهی گرفتن زمان تا زمان
هوش مصنوعی: تو فرمانروا و پادشاهی بر زمین، اگر بخواهی میتوانی بر زمان و سرنوشت مسلط شوی.
بگیتی شود ملک تو مشتهر
بعالم شود جود تو داستان
هوش مصنوعی: اگر بگیتی نام تو مشهور شود، بزرگواری و سخاوت تو در جهان داستانی خواهد شد.
بتیغ سرافشان بر آری دمار
هم از قصر قصیر ، هم از خان خان
هوش مصنوعی: با شمشیر درخشان خود، تو میتوانی به راحتی پایان کار را برای هر دو، هم برای کاخنشینان و هم برای افراد عادی رقم بزنی.
هموای تو جویند خردو بزرگ
ثنای تو گویند پیرو جوان
هوش مصنوعی: همه، از خرد و بزرگ، به دنبال تو هستند و دربارهی تو سخن میگویند، چه پیران و چه جوانان.
همه پیشوایان دنیا و دین
بخدمت ببندند پیشت میان
هوش مصنوعی: تمام رهبران و پیشوایان جهان و دین باید در برابر تو تسلیم شوند و به خدمت تو درآیند.
زهی ! مشتری طلعتت را رهی
زهی ! آسمان همتت را مکان
هوش مصنوعی: چه خوب! چهرهی تو همچون مشتری درخشان است، و چه عالی! آسمان تلاش و ارادهی تو مکان و محل بلندی است.
تویی بر همه صفدران کامگار
تویی بر همه خسروان کامران
هوش مصنوعی: تو برندگان و موفقترینهای خود را تحت تأثیر قرار میدهی و برترینهای همه زمانها را شکست میدهی.
شد ز آتش تیغ چون آب تو
دل دشمنان پر شرار و دخان
هوش مصنوعی: از شدت تیزی و خشم تیغ، دلهای دشمنان مانند آتش میسوزد و پر از آشوب و دود شده است.
چرا چشم عیش عدو تیره گشت؟
گرش گر ز تو سرمه کرد استخوان
هوش مصنوعی: چرا چشمان دشمن از خوشحالی تار شد؟ آیا چون این دشمن، از خاک تو، سرمه درست کرده است؟
ز باران لطف تو در ماه دی
بروید ز خارا همی ضیمران
هوش مصنوعی: باران رحمت تو در ماه دی باعث میشود که حتی از سنگها هم گیاهان تازهای برویند.
جهان داشت آیین و سان ستم
ز خوف دگر کرده آیین و سان
هوش مصنوعی: جهان به خاطر ترس از دیگران، شیوه و رفتار ظلمآمیز خود را تغییر داده بود.
شها ، حال بنده دانسته ای
که هستم بمدحت گشاده زبان
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو حال من را میدانی؛ من برای ستایش تو زبانم را به نیکی باز گذاشتهام.
بمهر تو پرداخته جان و دل
ز بهر تو بگذاشته خانمان
هوش مصنوعی: با عشق و محبت تو، جان و دل خود را فدا کردهام و به خاطر تو، زندگی و خانهام را رها کردهام.
بغیبت ترا بوده ام شکر گوی
بحضرت ترا بوده ام مدح خوان
هوش مصنوعی: در غیبت تو همواره به نیایش و سپاسگزاری پرداختهام و در حضور تو هم به ستایش و مدح تو پرداختهام.
تو دانی که : امروز از اهل فضل
منم بر سپاه سخن پهلوان
هوش مصنوعی: تو میدانی که امروز من از اهل فضل و دانش هستم و در جمعی که به مقام پهلوانی رسیدهاند، سخن میگویم.
ز نثرم بخجلت نجوم سپهر
ز نظم بحیرت عقود جمان
هوش مصنوعی: از نثر من ستارههای آسمان شرمندهاند و از نظم من، دریاهای پر از جواهرات خجالت میکشند.
نه چون صوت من نفمهٔ عندلیت
نه چون طبع من ساحت بوستان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که صدا و سخن من مانند نغمهای دلنشین نیست و همچنین طبیعت و ویژگیهای من به زیبایی و دلنشینی باغ و بوستان نمیرسد. به عبارتی، او خود را کمتر از آن چیزی میبیند که در موقعیتهای زیبای طبیعی و هنری وجود دارد.
بنظم سخن دو زبانم ولیک
بنقل سخن نیستم دو زبان
هوش مصنوعی: من در نظم و چینش کلمات، توانایی دارم که به دو زبان سخن بگویم، اما در بیان گفتار، تنها به یک زبان محدود نیستم.
نبینی در افعال من هیچ بد
اگر سیرت من کنی امتحان
هوش مصنوعی: اگر رفتارهایم را بررسی کنی، هیچ چیز بدی در آنها نخواهی دید.
منم بندهٔ مخلص تو بطبع
مرا بندهٔ مخلص خویش خوان
هوش مصنوعی: من بندهای وفادار و بیقید برای تو هستم، پس تو هم مرا بندهای بیقید و وفادار خود بخوان.
مشو بدگمان در چو من بنده ای
بتمویه این و بتزویر آن
هوش مصنوعی: به کسی که مانند من خدمتگزار و بنده است، بدگمان نباش. این نشاندهنده نیتهای نیک و صداقت من است.
بیک قصد صاحب غرض مدتی
فتادم بکنجی درون ناتوان
هوش مصنوعی: بدون هدف خاصی، به مدت طولانی در گوشهای نشستم و احساس ناتوانی کردم.
نه روح مرا راحت لهو و عیش
نه شخص مرا لذت آب و نان
هوش مصنوعی: نه سرگرمیها و لذتهای دنیا برایم آرامش میآورد، و نه چیزهای سادهای مثل غذا و آب برای من خوشایند است.
ز مویه شدم همچو مویی نحیف
ز ناله شدم همچو نالی نوان
هوش مصنوعی: از شدت گریه و غم، مانند مویی نازک و ضعیف شدم و با نالههایم مانند نالهای در حال افول و ضعف تبدیل گشتم.
بحق معالی ، که بودی دریغ
اگر در عنا مردمی رایگان
هوش مصنوعی: به درستی که اگر در وجود انسانهای بزرگ، خلوص و سخاوت نباشد، چه حیف و افسوس خواهد بود.
چه کردم ؟ چه آمد ز من در وجود؟
که گشتم بدین سان اسیر هوان
هوش مصنوعی: من چه کاری کردهام؟ چه چیزی از وجود من بیرون آمده است که به این شکل گرفتار آرزوها و بیهودگی شدهام؟
نه با لذت و راحتم اتصال
نه با نعمت و حرمتم اقتران
هوش مصنوعی: نه از راه لذت و آسایش به تو وصل میشوم، نه از طریق نعمت و حرمتت به تو نزدیک میشوم.
در آنروزگاری که حاصل نبود
مرا عشر این نظم و نثر و بیان
هوش مصنوعی: در آن زمان که من چیزی به دست نیاورده بودم، نیاز به پرداخت مالیات به خاطر این نوشتهها و سخنها برایم نبود.
باین طول مدت درین بارگاه
باین حق خدمت درین آستان
هوش مصنوعی: در این مدت طولانی که در این مکان هستم، به این حق خدمت میکنم و در این درگاه حضور دارم.
رسیدم هر ساله شش هفت بار
زصدر تو تشریفهای گران
هوش مصنوعی: هر سال چندین بار به محضر تو میرسم و از حضور باارزش تو بهرهمند میشوم.
گهی جامهایی چو باغ بهار
گهی بارهایی چو باد بزان
هوش مصنوعی: گاهی زندگی ما شبیه باغی زیبا و پر از گل و گیاه است، و گاهی هم به سختی و دشواریهایی چون وزش باد در روزهای تابستان میماند.
گهی بدرهایی پر از زر سرخ
گهی بردگانی چو حور جنان
هوش مصنوعی: گاهی چهرههایی مانند ماه دارند که پر از زیبایی و جلوهاند، و گاهی انسانهایی هستند که همچون حورهای بهشتی، خوشfiguring و دلربا به نظر میرسند.
چو شد بیکران خدمت و فضل من
چرا کم شد آن بخشش بیکران؟
هوش مصنوعی: وقتی که من به اندازه کافی در خدمت و فضیلت تلاش کردم، چرا آن بخشش و محبت بزرگ دیگر کمتر شده است؟
همی تا نباشد عیان چون خبر
همی تا نباشد یقین چون گمان
هوش مصنوعی: تا زمانی که واقعیت روشن نشود، مانند خبر نخواهد بود و تا زمانی که یقین حاصل نشود، مانند گمان خواهد بود.
ترا باد مجد و معالی مدام
ترا باد ملک بقا جاودان
هوش مصنوعی: تو همیشه از خوبی و عظمت بهرهمند باشی، و ملک و سرزمینت همیشگی و پایدار بماند.
ولی ترا روی چون لاله سرخ
عدوی ترا چهره چون زعفران
هوش مصنوعی: ولی چهرهات مانند گل لالهای سرخ است و صورتت همچون زعفرانی زیباست.
بماناد تا دامن رستخیز
همی پادشاهی در این خاندان
هوش مصنوعی: بمانید تا فرزند این خانواده در روز قیامت به قدرت و سلطنت برسد.
همایونت عید و ز خوف و وعید
عدو مانده غمگین و تو شادمان
هوش مصنوعی: عید شما مبارک است و از نگرانی و تهدید دشمن در حالتی غمگین به سر میبرید، در حالی که شما خوشحال و شادید.