برگردان به زبان ساده
لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
شکرستان ترا قفل ز در بگشاید
هوش مصنوعی: لبهایت را حرکت بده تا بهشتی از شکر برایت باز شود و شکرستان زندگیات از قفل رهایی یابد.
غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند
دیدهای کو به تو گستاخ نظر بگشاید
هوش مصنوعی: نگاه ناز و فریبای تو را بر من ببخش، زیرا که آن نگاه مانند خنجری بر دل مینشیند و به کسی که نمیترسد، جسورانه مینگرد.
ره نظارگیان بسته به مژگان فرما
که به یک چشم زدن راه گذر بگشاید
هوش مصنوعی: چشمنوازانی که زیباییشان را با مژگان میپوشانند، با یک حرکت ساده میتوانند راه عشق را باز کنند.
در گلویم ز تو این گریه که شد عقدهٔ درد
گرهی نیست که از جای دگر بگشاید
هوش مصنوعی: در گلویم اشکهایی که به خاطر تو ریخته شده، نشاندهندهٔ دردی است که در دلم وجود دارد و هیچ فرجی نمیتواند این درد را از جایی دیگر برطرف کند.
شب مارا به در صبح نه آن قفل زدند
که به مفتاح دعاهای سحر بگشاید
هوش مصنوعی: در شب، درِ ما را به گونهای بستند که تنها با دعای سحر میتوانستیم آن را باز کنیم.
همه را کشت، بگویید که با خاطر جمع
این زمان باز کند تیغ و کمر بگشاید
هوش مصنوعی: همه را از پای درآورد، بگویید که با آرامش خاطر این بار شمشیرش را بهکار میبرد و کمربندش را باز میکند.
راه تقریب حکایت ندهی وحشی را
که مبادا گله را پیش تو سر بگشاید
هوش مصنوعی: اگر داستان نزدیک شدن و نزدیک شدن به حقایق را به وحشی نگی، نگران باش که مبادا او در میان دوستانش صحبت کند و جو را به هم بریزد.