برگردان به زبان ساده
هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
گر سراپا آتش سوزنده شد سوزش نبود
هوش مصنوعی: اگر دلی از عشق آتش در وجودش نباشد، حتی اگر تمام وجودش را آتش بزند، باز هم آن احساس سوزندگی را نخواهد داشت.
عشق را آماده بود اسباب و جان مستعد
کار چون افتاد با دل بخت فیروزش نبود
هوش مصنوعی: عشق به همت و امکاناتی نیاز دارد و زمانی که شرایط و تواناییها مهیا بود، باید دل انسان به آن عشق راضی میشد. اما اینجا بخت و اقبال با دل همکاری نکرد و به او فرصت نداد.
خرمن من بود و خرمن سوز شوخی بود نیز
گرمی خاصی که باشد شعله افروزش نبود
هوش مصنوعی: محصولات و داراییهای من مثل خوشههای گندم بود، و شعلهای که آنها را میسوزاند تنها یک شوخی بود و گرمای ویژهای که از آن شعله میآمد وجود نداشت.
در کمان ناز آن تیری که من میخواستم
بود پر ، کش لیک پیکان جگر دوزش نبود
هوش مصنوعی: در کمان زیبایی که من به دنبالش بودم، تیر آمادهای وجود داشت، اما نشانهاش که قلب را میبرد، نبود.
طاقت آوردیم چندین سال ازو بیگانگی
آشنایی شد ضرورت تاب یک روزش نبود
هوش مصنوعی: سالها تحمل کردیم و با بیگانگی زندگی کردیم، ولی حالا که به آشنایی و نزدیکی رسیدیم، دیگر طاقت یک روز دوری از او را نداریم.
آنکه سد مرغ است در دامش اگر وحشی رمد
گو تصور کن که یک مرغ نو آموزش نبود
هوش مصنوعی: اگر کسی خود را در قید و بند مرغی قرار داده، حتی اگر پرندهای وحشی هم بخواهد فرار کند، نباید تصور کند که یک پرندهی تازهکار قادر به پرواز خواهد بود.