برگردان به زبان ساده
دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
چشم پر عربدهاش بر سر ناز آمده بود
هوش مصنوعی: دیشب به شدت از خواب بیدار شدم و نگاه خشمگینم بر روی کسی که مورد علاقهام است، متمرکز شده بود.
چشمش از ظاهر حالم خبری میپرسید
غمزهاش نیز به جاسوسی راز آمده بود
هوش مصنوعی: چشمش از حال و روز من باخبر میشد و ناز و غمزهاش نشان میدهد که به دنبال کشف اسرار من بود.
بود هنگامهٔ من گرم چنان ز آتش شوق
که نگاهش به تماشای نیاز آمده بود
هوش مصنوعی: در آن لحظه، من به شدت درگیر احساس شوق بودم، به حدی که نگاه او برای تماشای نیاز من به اینجا آمده بود.
غیر داند که نگاهش چه بلا گرمی داشت
زانکه در بوتهٔ غیرت به گداز آمده بود
هوش مصنوعی: کسی نمیداند که نگاه او چه قدرتی دارد و چقدر آسیبزننده است؛ زیرا او در آتش غیرت و احساسات خود سوخته است.
چه اداها که ندیدم چه نظرها که نکرد
بندهاش من که عجب بنده نواز آمده بود
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیباییهای خاص و توجهاتی که از سوی محبوبش دریافت کرده است اشاره میکند. او میگوید که چقدر رفتارهای زیبا و نگاههای دلربا دیده که همه اینها نشاندهنده نوعی محبت و نوازش از سوی معشوق است. این احساسات او را شگفتزده و مجذوب کرده و به نوعی نشاندهنده عمق عشق و علاقهاش به معشوقش میباشد.
آرزو بود که هر لحظه به سویت میتاخت
داشت میدانی و خوش در تک و تاز آمده بود
هوش مصنوعی: آرزو داشتم که هر لحظه به سوی تو بیفتم و تو میدانستی که با شادی و شوق به سمت تو میروم.
وحشی از بزم که این مایهٔ خوشحالی یافت
که سوی کلبهٔ ما با می و ساز آمده بود
هوش مصنوعی: وحشی از جشن و سرور برداشت کرد که با شادی و ساز و آواز به سوی کلبهٔ ما آمده است.