برگردان به زبان ساده
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد
هوش مصنوعی: عشق و محبت من از درد و جدایی بیشتر شده، اما شوق و آرزوهایم هرگز کمتر نشدهاند. هر چه قدر که عذاب و حسرت را بیشتر احساس کنم، باز هم عشق و علاقهام به تو کاهش نمییابد.
تخم امید ما از و نارسته ماند از بینمی
اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد
هوش مصنوعی: امید ما هنوز جوانه نزده است، اما بیمهر و رحمتی که برای ما وجود ندارد، برای دیگران تاثیری نداشته و باران نعمت کمتر نشده است.
خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین
با یک جهان بیحرمتی هیچت ز حرمت کم نشد
هوش مصنوعی: خوشا به حال تو ای مدعی که در اینجا من را خوار و حقیر میبینند، اما با این حال، هیچ بیاحترامی که به من میشود، از شان و احترام تو نمیکاهد.
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا
با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد
هوش مصنوعی: مدتها از خودم بزرگمنشی نشان دادم و از شجاعت حرف زدم، اما نتیجهای نداشت. با وجود تمام سختیها و ذلتهایی که کشیدم، چیزی از حقیقت و وفای به عهد کم نشد.
وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم
ز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد
هوش مصنوعی: غمی که در دل دارم همیشه با من است و هیچوقت از تصویر ذهنی من پاک نمیشود.