برگردان به زبان ساده
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد
هوش مصنوعی: امشب شب دیگری است که برخلاف شب گذشته، در آن از صبح خبری نیست و دعاهایی که میکردم، هیچکدام تأثیر ندارند.
من و زخمِ تیزدستی که زد آنچنان به تیغم
که سرم فتاده بر خاک و تنم خبر ندارد
هوش مصنوعی: من در شرایطی قرار دارم که زخم عمیق و شدیدی به من وارد شده، به حدی که سرم به زمین افتاده و بدنم حتی از این وضعیت آگاه نیست.
همه زهرخورده پیکان، خورم و رطب شمارم
چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد
هوش مصنوعی: همه دردی که دارم را تحمل میکنم و میخواهم به خوشیها فکر کنم. چه کنم که دیگر از این سرنوشت ناامیدکننده چارهای ندارم و نمیتوانم میوهی بهتری از آن انتظار داشته باشم.
ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکّرستان
همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد
هوش مصنوعی: از زبانی که شیرینیاش مانند شهد است، اگرچه همه چیز را تلخ میسازد، اما چارهای نیست چون شیرینی واقعی را ندارد.
به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده
به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد
هوش مصنوعی: در آرزوی باغی که پرندگان در آن آزادی دارند، همه پرندگان بالهایشان را باز کردهاند. اما مرغی که در دام افتاده و پر ندارد، چه میتواند بکند؟
بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق
بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد
هوش مصنوعی: عشق را با تمام وجود تجربه کن و از آن لذت ببر، بیآنکه به این فکر کنی که عاشق بودن تنها به محبت کردن محدود نمیشود و هیچ گناهی از این بابت وجود ندارد.
می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن
که شراب ناامیدی غم درد سر ندارد
هوش مصنوعی: به خاطر درد جدایی و حسرت، نباید به مستی و عشق وابسته شد، زیرا نوشیدن شراب ناامیدی دردی را درمان نمیکند.