برگردان به زبان ساده
رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت
هوش مصنوعی: او رسید و با حرکت ابروی خود توجه دیگران را جلب کرد و با این کارش به نوعی فروتنی و تواضع نشان داد، سپس از آنجا عبور کرد.
نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد
تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت
هوش مصنوعی: به من سلام کرد، اما او به زبان نیاورد و فقط با لبخندی ملایم عبور کرد.
به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان میبرد
چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت
هوش مصنوعی: به خاطر کشش نگاهی که از قبل ایجاد شده است، چه شکارهای زیادی را میگیرد و در دام خود میاندازد و سپس به راحتی عبور میکند.
کرشمهای که جنون آورد تعقل آن
بلای دانش صد هوشمند کرد و گذشت
هوش مصنوعی: آن زیبایی و عشوهای که باعث دیوانگی میشود، عقل را به مصیبت میاندازد و حتی صد نفر با ذکاوت را بیخبر و غافل میکند و میگذرد.
یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جان
بهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت
هوش مصنوعی: هیچکس از میان هزاران هدیهای که تقدیم میشود، نتوانست به دلخواه محبوب یک نورنگی که در نگاهش افسونگری دارد، جلب توجه کند و او بیاعتنا گذشت.
که بود این، که ز چشم بدش گزند مباد
که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت
هوش مصنوعی: کسی کیست که از چشم بدش دور نگهداریم و آسیب نبیند؟ چون جانم را بر آتش آرزوها فدای او کردهام و او تنها گذر کرد و رفت.
رسید و باز به اندک ترحمی وحشی
زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت
هوش مصنوعی: رسید و با اندکی احسنت و ترحم، زبانش را به خاطر تو خاموش کرد و از آنجا گذشت.