برگردان به زبان ساده
ویرمه، چوق رنگ گل عارض جانانمزه
گیرمه ای باده گلرنگ بیزیم قانمزه
زیاد به روی جانان ما رنگ گل نده. ای شراب سرخرنگ وارد خون ما نشو.
اول نه رخ دور نه طراوت که او ننک فیضندین
گل اولور خار اگر ال ووره دامانمزه
آن نه رخ است نه طراوت که از فیضش اگر خار به دامان ما دست زند گل میشود.
اول نه لب دور، نه دهان دور، نه حلاوت دوربو
که شکر سوزلری اودسالدی بیزوم جانمزه
آن نه لب است نه دهان نه شیرینی. که سخنان مانند شکرش به جان ما آتش انداخت.
نیجه کیم غنچهٔ سیراب گولر شبنمدین
اول گولر، یوزلی گولر دیدهٔ گریانمزه
هوش مصنوعی: چیزی که مانند یک غنچه سیراب شده است، گلهایی است که با شبنم درخشیدهاند. این گلها، گلهایی زیبا هستند که چشم من را به گریه میآورند.
گون کبی سیره قلج دون گجه بیزدین گیجدونک
نه بیلور سنک که نه گون گیچدی یازوق جانمزه
هوش مصنوعی: گل های زیبا در دل کوهستان میرویند، اما بدی در زیر سنگها پنهان شده است. چه فایده به جز از دست دادن شوق و عشق، وقتی که به جمال این گلها نمینگرمی؟
خار راه اولدی مسیحا کبیه بیر سوزن
ولی اگر بخیه الی یتسه گریبانمزه
سوزنی مسیحاوار خار راه شد. ولی اگر دست بخیه به گریبان ما برسد.
سایلور داد و دهش خلق جهان ایجره بوگون
ویره فتوی اگر اول خصم بیزوم قانمزه
هوش مصنوعی: سخنران به دنیا خبر میدهد که اگر نخستین دشمن، ما را به چالش بکشد، باید حاضریم جوابگو باشیم.
رزقمز غصه دین از بسکه بوقازده دوگولور
نه عجب سایسلر آبمزی دانمزه
هوش مصنوعی: غصههای دین به قدری به من فشار آورده که جای شگفتی نیست اگر صدای درونم به زاری تبدیل شده باشد.
مدعی بیرله سوزم وار سخنورلوقده
قانی بیر حاکم عادل یته دیوانمزه
هوش مصنوعی: من خود را در آتش عشق سوزانم و شعر میگویم، در حالی که بدون حاکم عادلی که عدالت را برقرار کند، به دیوانگی و بیسامانی دچار شدهام.
تانی بیردیللی فغان عرض ایده واعظ سوزمی
بیزه ترکی دیان اول یار سخندانمزه
هوش مصنوعی: به کسی که در آتش عشق سوخته است، موعظه نکن. او یعنی دوست من، مدلل و زیبا سخن میگوید و نی و غم را در دلش دارد.