برگردان به زبان ساده
غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
نیست جز حسرت دیدار تو، دربار نگاه
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از دیدنت محرومم، حسرت دیدار توست و نگاه دیگری برای من وجود ندارد.
هرکجا میروی ای شوخ، همان در نظری
چه شبیه است خرام تو، برفتار نگاه!
هوش مصنوعی: هر جا که میروی ای عزیز، چقدر شبیه به این است که نگاهی به تو داریم! حرکات زیبای تو همچنان در ذهن ماست.
بسکه اشک از غم او ریخته ام، چون رگ لعل
نتوانم گذرانید ز خون، تار نگاه
هوش مصنوعی: به خاطر غم او آنقدر اشک ریختهام که مانند رگی که از لعل پر شده، نمیتوانم به آسانی نگاه کنم؛ تاریکی چشمانم به دلیل این اشکهاست.
چشم لطف از تو نداریم، از آن روی، که نیست
چشم بیمار تو را، طاقت آزار نگاه
هوش مصنوعی: ما از محبت و مهرت بینصیبیم، چرا که تو توان تحمل رنج نگاه بیمار ما را نداری.
بزر لخت جگر، دیده نمی پردازد
بسکه گرمست ز رخسار تو بازار نگاه
هوش مصنوعی: با وجود اینکه چشمانم به سختی میتواند از گرمای تو دور شود، اما آنقدر شگفتانگیز و جذاب هستی که نمیتوانم به راحتی از تو غافل شوم.
زور سر پنجه خورشید رخش را نازم
که برون برده ز دست نظرم تار نگاه
هوش مصنوعی: توانایی خورشید در نورافشانی را تحسین میکنم، زیرا دیدم که زیبایی او مرا از دقت و تمرکز خارج کرده است.
غنچه شد دیده واعظ ز ادب پیش رخش
شوق گو باز کند، این گره از کار نگاه
هوش مصنوعی: چشم واعظ از زیبایی چهره محبوب تا حدی مجذوب شده که انتظار دارد آن محبوب با شوق، این مشکل را حل کرده و نگاهش را به سمت او باز کند.