برگردان به زبان ساده
نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
بر رخ گل، عرق شبنم از آنست که تو
هوش مصنوعی: بلبل مانند من نیست و گل نیز مانند تو نیست؛ بر روی گل، قطرات شبنم از زیبایی تو بیشتر است.
آتشین چهره گذشتی ز چمن صبحدمی،
چمن از دیده نرگس نگرانست که تو
هوش مصنوعی: چهرهای آتشین و زیبا، در صبح زود از کنار گلزار عبور کردی و حالا چمن به خاطر نگرانی نرگس، نگران است که تو رفتی.
بنگاهی مگر از خاک رهش برگیری،
لیکن این لطف از آن بر تو گرانست که تو
هوش مصنوعی: شاید نگاهی به او بیندازی و از خاکِ راهش چیزی برگیری، اما این لطف از آن تو سنگینتر است که تو...
نتوانی نظری چشم ز خود برداری
گلشن حسن تو سیراب از آنست که تو
هوش مصنوعی: نمیتوانی نگاهی از خودت بگردانی؛ زیرا گلستان زیبایی تو از چشمان تو سیراب میشود.
هر نفس مینگری بر خود و، میبالی از آن
داغها در جگر لاله، ستانست که تو
هوش مصنوعی: هر لحظه به خودت نگاه میکنی و از زخمهایت بر دل لالهها به خود میبالید، زیرا تو هم از آنها بهرهمند شدهای.
بسکه مشغول خودی، سیر گلستان نکنی،
نیم سوز است اگر لاله، از آنست که تو
هوش مصنوعی: چقدر درگیر خودت هستی که به زیباییهای اطراف توجهی نمیکنی. اگر لالهای هم پژمرده شده، به همین دلیل است که تو به آن اهمیت نمیدهی.
نکنی سوی چمن یک نگه از ناز تمام،
باز گلها همه را چشم بر آنست که تو
هوش مصنوعی: اگر نگاهی به چمن نیندازی و از زیباییات را به همگی عطا نکنی، باید بدانی که تمام گلها منتظر نگاه تو هستند.
باغ را آب لطافت دهی از جلوه ناز،
با زمین گیری، از آن سرو روانست که تو
هوش مصنوعی: باغ را با زیبایی و دقت خود سرشار از لطافت میکنی، و این حکایت از وجود تو دارد که مانند سرو زیبا و روانی در اینجا حضور داری.
برده یی صبر و قرار از همه خوبان چمن،
دود برخاسته از سبزه، گمانست که تو
هوش مصنوعی: بندهای از صبر و آرامش همه زیبارویان باغ، دودی برخواسته از سبزه را به تو تشبیه کرده است.
آتشی در چمن انداخته یی، کاین گل روست؛
لیکن آتش نتوان گفت چنانست که تو!
هوش مصنوعی: تو در چمن، شوق و جذبهای به وجود آوردهای که این گلها را رونق بخشیده است؛ اما نمیتوان به آتش زیبایی و تاثیری که تو داری، اشاره کرد.