برگردان به زبان ساده
گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن
بست ز مژگان کج، طره بر ایوان حسن
هوش مصنوعی: وقتی معمار بخشندگی و زیبایی به کار پرداخته و با چشمان خمیده، موهای معوج و زیبا را بر درگاه زیبایی قرار داد، آن بنا شکل گرفت.
گشته پریشانی از حلقه زلفش عیان
عشق برآورده است، سر ز گریبان حسن
هوش مصنوعی: به خاطر حلقههای موهایش، آشفتگی و پریشانی به وضوح در چهرهاش دیده میشود و عشق در دلش جان گرفته است، سرش را از گریبان زیبایی بلند کرده است.
کشتی دل، گو بکن فکر شکستن درست
کز عرق شرم اوست، شورش توفان حسن
هوش مصنوعی: دل مانند کشتیای است که برای جلوگیری از شکستن آن، باید به خوبی و با دقت فکر کرد. زیرا طوفان زیبایی و جذابیت عشق به قدری شدید است که میتواند باعث شرم و انفعال شود.
آن گل سیراب را، چهره بسی نازکست
ای نظر پاک عشق، جان تو و، جان حسن
هوش مصنوعی: آن گل تازه شکفته و زیبا، چهره ای بسیار لطیف و نازک دارد. ای عشق با دید پاک، جان تو و جان حسن گویای عشق و زیبایی است.
گرمی بازار حسن، هست ز سودای عشق
شورش سودای عشق، هم ز نمکدان حسن
هوش مصنوعی: بازار زیبایی و جذابیت، به خاطر عشق و شوقی که در دلهاست، داغ و پرجنبوجوش است و این شوق عشق مانند نمکدانی است که زیبایی را بیشتر میافزاید.
بر رخش آخر نشست، گرد خط عنبرین
شد لب لعلش هم از، خاک نشینان حسن
هوش مصنوعی: آخر بر اسب او نشسته، قسمت خطی با رنگ زرد و معطر شد و لبهای سرخ او نیز به خاکنشینان زیبایی تبدیل گردید.
واعظ اگر از رخش، چشم بپوشد رواست
خاسته گرد خط از رفتن دوران حسن
هوش مصنوعی: اگر واعظ چشم خود را از زیباییهای دنیا بپوشاند، جایز است؛ زیرا زیبایی و خوشیها مانند خطی بر چهره زمان محو میشوند.