برگردان به زبان ساده
در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
بلکه زین وحشت رهاند سر بصحرائی مرا
هوش مصنوعی: میان مردم جهان، احساس تنهایی مرا از پا درآورد، امید دارم که این اضطراب من را از بیابانی که در آن هستم نجات دهد.
گر شدم محروم دوش از خدمتت، معذور دار
بود مهمان عزیزی، همچو تنهایی مرا
هوش مصنوعی: اگر شب گذشته از خدمت تو محروم شدم، مرا عذر بگذار، زیرا مهمانی عزیز مانند تنهایی من است.
بال عنقا، نقش طاووسی نمیگیرد بخود
بیوجودی کرده فارغ از خودآرایی مرا
هوش مصنوعی: پرندهای به نام عنقا هیچگاه خود را به زیبایی پرنده طاووس نمیآراید، زیرا آنچه که اهمیت دارد، در حقیقت، رهایی از تعلقات و خودنمایی است.
مردم دارا، ز قیل و قال فارغ نیستند
پوچ شد مغزم، قبا تا گشت دارایی مرا
هوش مصنوعی: افراد ثروتمند همیشه مشغول حواشی و مسائل بیمورد هستند و این باعث شده که فکر و ذهن من خالی و بیفایده شود، تا جایی که ثروت و داراییهای من نیز نتوانستهاند کمک کنند.
آب گوهر، تیرگی هرگز نمی گیرد به خود
پاک دارد آب رو از چرک دنیایی مرا
هوش مصنوعی: آب گوهر هیچ وقت به خود کثیفی نمیگیرد و همیشه پاک است. مانند آن، من هم میخواهم از زشتیهای این دنیا دور باشم و پاک بمانم.
گوهر معیوب را، نبود صفا با جوهری
از نظرها چون نگاه افگنده بینایی مرا
هوش مصنوعی: گوهر ناقص و بیارزش، نمیتواند با جواهرات باارزش دیگر که نگاهها را به خود جلب میکنند، همارزی و مقایسه شود. مانند حال من که به دنیا مینگرم و درک میکنم که چطور ارزشها متفاوتاند.
بسکه از یاران دورنگی همچو خارم میگزد
خوش نمی آید ز گلها نیز رعنائی مرا
هوش مصنوعی: به خاطر دورنگی یاران، مانند خار درد میکشم و از زیبایی گلها نیز لذتی نمیبرم.
من که بودم همچو واعظ عندلیب هر چمن
قاف هم دارد قبول اکنون به عنقائی مرا
هوش مصنوعی: من که مانند مرغ خوشخوان هر باغ و گلستانی بودم، حالا به شکل یک عنقا (پرنده افسانهای) در آمدهام که قاف (سفر و مقصد) هم دارد.