برگردان به زبان ساده
شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
خوشتر آید نکهت گلهای صحرائی مرا
هوش مصنوعی: عطر سنبل او به اندازهای بر من تأثیر گذاشته که بوی گلهای صحرا برایم خوشایندتر شده است.
بسکه از سودای زلفش میکنم دیوانگی
گشته بر سر جمع داغش چون تماشائی مرا
هوش مصنوعی: از شدت عشق و خیال زلف او، دیوانه شدهام و حالا در مقابل جمع، داغ و سوزش عشق او را به نمایش میگذارم.
چون ندارم چشم فیض از تیره روزان جهان
گشته میل سرمه، شمع راه بینایی مرا
هوش مصنوعی: چون نمیتوانم از نعمتهای زندگی بهرهمند شوم و در این دنیا روزهای سختی را سپری میکنم، به دنبال سرمستی هستم تا نور و روشنایی را در مسیرم به من نشان دهد.
در جوانی میگرفتم من که تیغ از دست کوه
عاقبت پیری گرفت از دست گیرایی مرا
هوش مصنوعی: در جوانی احساس میکردم که قدرت و توانایی خود را از دستان کوه مانند میگیرم، ولی در نهایت با افزایش سن، این قدرت از دستان من رفته و به پیری سپرده شد.
عیشها با عیشهای رفته خود میکنم
چون عصا برپای دارد یاد برنایی مرا
هوش مصنوعی: من برای لذت بردن از زندگیام به یاد روزهای خوش گذشته میاندیشم، زیرا خاطرات خوش آن روزها به من قوت قلب میدهد.
همچو پاکان میتوانم دست بر خاطر نهاد
دست تا گردیده پاک از چرک دنیائی مرا
هوش مصنوعی: میتوانم همچون افراد نیکوکار به آرامی فکر کنم و با یادآوری آنچه خوب و پاک است، از آلودگیهای زندگی دنیا دور شوم.
می نهد هرکس قدم در خانه ام دزد من است
زآنکه مالی نیست دیگر غیر تنهایی مرا
هوش مصنوعی: هر کسی که وارد خانهام میشود، برای من مانند دزدی است، زیرا دیگر چیزی جز تنهاییام در این خانه ندارم.
طعن عریانی مزن واعظ که از سلطان عشق
بی سر و پاییست تشریف سراپایی مرا
هوش مصنوعی: به واعظ نگو که نکند توهینی به من کند، زیرا من در عشق به مقام والایی دست یافتهام و از قید و بندهای ظاهری رهایی یافتم.