برگردان به زبان ساده
سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
پا تا به پیچ کوچه عزلت ز دامنم
هوش مصنوعی: سرهنگ مصر، اکنون من در گوشهنشینی هستم و تا آخر کوچههای تنهاییام پیوسته در دامنم.
از نرمیم، بگردن بدخواه خود کمند
گردم چو تند بر سر خود، تیغ دشمنم
هوش مصنوعی: از روی آرامش و لطافت، بر سر بدخواه خود کمند میاندازم، اما اگر او تند رفتار کند، مانند تیغی میشوم که بر سرش فرود میآید.
بر ابر، چشم دانه ام از بهر خویش نیست
ترسم که برق سیر نگردد ز خرمنم
هوش مصنوعی: در بالای ابرها نشستهام و دانهای که روی آن میکارم فقط برای خودم نیست. نگرانم که ناگهان برق و باران به دنبال خود بیفتند و خرمن مرا نابود کنند.
دل خون شود ز حسرت آن چشم سرمه دار
هر گه که شام هجر درآید ز روزنم
هوش مصنوعی: دل به خاطر حسرت آن چشمان زیبا و سرمهدار، در هر بار که شب جدایی به چشمانم میافتد، به شدت غمگین و زخمی میشود.
بهر سخن به کار نیامد مرا زبان
اکنون بکار آمده بهر گزیدنم
هوش مصنوعی: برای بیان منظورم زبانم به کار نیفتاد، اما حالا به کمک آن آمدهام تا انتخاب شوم.
منظور ما ز ترک جهان، نیست جز جهان
چون باز بهر صید بود، چشم بستنم
هوش مصنوعی: منظور ما از کنار گذاشتن دنیا، صرفاً ترک دنیا نیست؛ بلکه این دنیا مانند یک شکارگاه است که وقتی برای شکار میرویم، چشمانمان را میبندیم و به آنچه در دنیای مادی وجود دارد، توجهی نمیکنیم.
خاک است خاک، در لحد، اکنون نه اوست او!
آنکس که از غرور همیزد منم منم!
هوش مصنوعی: خاک بر زمین است و در قبر، حالا دیگر آن شخص نیست. کسی که از روی غرور میگوید "من هستم"، در واقع خود من هستم.
واعظ بناله میکنم از جای کوه را
کو زور و حشمتی که دل از خویشتن برکنم؟!
هوش مصنوعی: واعظ میگوید: من با ناله و زاری از جایی سخن میگویم که کوهها را به لرزه در میآورند، اما چه نیرویی و چه قدرتی میتواند مرا از خودم جدا کند؟