برگردان به زبان ساده
باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
سراپا از شکستم پر، ولی زنجیر شیرانم
هوش مصنوعی: با این کمبودها و نواقص، من هنوز یک فرد شجاع و دلیر هستم. اگرچه به ظاهر شکسته و آسیبدیده به نظر میرسم، اما در درونم همانند شیران قوی و پابرجا هستم.
گریزان آنچنانم از میان مردم عالم
که وحشت میکنم تا درمیان گوشه گیرانم
هوش مصنوعی: من آنچنان از مردم دوری میکنم که حتی وقتی در جمع گوشهنشینان هستم، احساس ترس میکنم.
بهر کس خویش را بندم، نسازد هفته یی بامن
تو گویی از سیه بختی، خضاب موی پیرانم
هوش مصنوعی: هر کسی را به خودم وابسته کنم، هیچکس نمیتواند هفتهای را با من بگذراند. انگار از بدشانسی، موی سفیدان را رنگ کردهام.
بشمعی خانه فانوس روشن شد، عجب نبود
کند گر یاد او از جمله روشن ضمیرانم
هوش مصنوعی: با روشن شدن شمعی، خانه مانند فانوس درخشان شد. عجیب نیست اگر یاد او، من را هم از جمله افرادی که همیشه روشن فکر و آگاهند، قرار دهد.
به ظاهر گرچه بیقدرم، خدا قدر مرا داند
که گر خاکم، ولی خاک قدمهای فقیرانم
هوش مصنوعی: اگرچه به نظر میرسد که ارزش چندانی ندارم، اما خدا میداند که چه جایگاهی دارم. هرچند که ممکن است به خاک شبیه باشم، اما خاک پای فقیران برای من ارزش و اهمیت پیدا میکند.
سعادت چیست، غیر از راحت خلق جهان جستن؟
شود جغدم اگر مهمان، بشو گو خانه ویرانم!
هوش مصنوعی: سعادت چیست جز این که انسان در پی آسایش و آرامش مردم باشد؟ حتی اگر موجودی مانند کرم در خانهام مهمان شود، از آن مهمان از خودم میگذرم و میگویم که خانهام ویران است.
بقای نوجوانی را از آن بر خویش ننویسم
که سرمشقی است در پیش نظر از عمر پیرانم
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم که جوانیام را مدیون کسی هستم، چون تجربههای زندگی پیران برای من الگو و یادآوری از گذر زمان است.
پر است از گفتگویم دفتر ایام و من واعظ
ز غم گریان و نالان چون نی کلک دبیرانم
هوش مصنوعی: دفتر خاطراتم پر از صحبتها و گفتگوهاست و من مانند واعظی ناراحت و گریان هستم، شبیه به نی که ناله میزند و قلم نویسندگان در دستم است.