برگردان به زبان ساده
ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم
سراپا خویشتن را چون قلم صرف زبان کردم
هوش مصنوعی: وقتی از عشق و longing به دوست سخن گفتم، تمام وجودم را مانند یک قلم گفتم و تنها به زبان خودم پرداختم.
چنان کاول شناساند الف، استاد کودک را
من اول ناوک او را، به دل خاطر نشان کردم
هوش مصنوعی: من به اندازهای که الفبای الف را به یک استاد یادآور میشوم، همانطور هم تیرکمان او را در دل و خاطر خود جا میزنم.
شدم در مکتب دل تا گلستان خوان حسن او
چو قمری سطر سرو قامت او را روان کردم
هوش مصنوعی: به سراغ تعلیم و معرفت دل رفتم و در آنجا مانند یک قمری که در باغ گلها پرواز میکند، زیبایی و جاذبههای وجود او را در دل و جانم جاری کردم.
گذار عمر پیرم کرد و، من هم از خرام او
به فکر سرو خود افتادم و، خود را جوان کردم
هوش مصنوعی: زمان به سرعت میگذرد و من به خاطر زیباییهای زندگی به فکر جوانی و شادابی خودم افتادم و تلاش کردم تا احساسی تازه و جوانانه به خودم ببخشم.
اگر در عاشقی بلبل نمود افغان بسی واعظ
میان عاشقان، در خامشی، من هم فغان کردم
هوش مصنوعی: اگر بلبل در عشق گریه و ناله کند و واعظ در میان عاشقان سخنرانی کند، من هم در سکوت خود فریاد کردم.