برگردان به زبان ساده
قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز
باعصا، دیگر بیاد قامت رعنا بساز
هوش مصنوعی: بدنش خم شده و از دیدن چهرهها افسرده است، با عصا به راه برو و دیگر به خاطر قامت زیبا غصه نخور.
سرخی رخ گشت زردی، چون ورق گرداند عمر
بعد ازین از روبه پشت این گل رعنا بساز
هوش مصنوعی: با گذشت زمان، زیبایی و شادابی صورت به زردی و پژمردگی تبدیل میشود. پس از این، زندگی باید به گونهای ادامه یابد که حتی از درون این دگرگونی و پژمردگی، زیبایی و جوانی تازهای خلق شود.
میبرد امروز و فردا وارثش همراه مال
یک دو روزی نیز ای دل، با غم دنیا بساز
هوش مصنوعی: امروز و فردا، کسی که وارث مال است، آن را به همراه خود میبرد و تنها یک یا دو روزی از آن بهرهمند میشود. ای دل، با غمهای دنیا کنار بیا.
روی دست جوهری، از بهر تاج زر مخور
تا توانی ای گهر، با شورش دریا بساز
هوش مصنوعی: از جواهرات باارزش به خاطر یک تاج طلایی استفاده نکن. سعی کن ای گوهر، با مشکلات و ناملایمات مانند طوفان دریا مواجه شوی و بتوانی بر آنها فائق آوری.
حلقه طفلان، حصار سنگ چینی بیش نیست
همچو مجنون ای دل دیوانه با صحرا بساز
هوش مصنوعی: حلقهای که بچهها ایجاد کردهاند، فقط یک دیوار سنگی است. ای دل دیوانه، با طبیعت و بیابان زندگی کن.
خودنمایی را نباشد حاصلی جز سوختن
ای شرر تا میتوانی در دل خارا بساز
هوش مصنوعی: خودنمایی و فخرفروشی نتیجه ای جز آسیب و سوختن ندارد، ای شعله! بهتر است تا جایی که میتوانی در دل سنگ صبوری کنی و آرام بگیری.
گوهر راز است بازاری و، بدگو مشتری
یکدم از مهر خموشی، با زبان ما بساز
هوش مصنوعی: بازار گنجینهای از اسرار و رازهاست و افرادی که به بدگویی مشغول هستند، هیچگاه قادر به درک حقیقت و محبت نیستند. پس بهتر است با زبان خوب و محبتآمیز با یکدیگر برخورد کنیم.
گوهر مقصود را، باشد صدف کام نهنگ
با فلوس خویش چون ماهی ازین دریا بساز
هوش مصنوعی: مروارید گرانبهای هدف، در صدفی است که نهنگ آن را با اشتیاق خود به دست میآورد، مانند ماهی که از این دریا زندگی میکند.
تا نیفتاده است واعظ برتو چشم صبح حشر
ای سراپا زشت، بر خود بنگر و، خود را بساز
هوش مصنوعی: تا زمانی که روز قیامت فرارسیده و واعظ هنوز به تو نگاهی نینداخته، ای کسی که تمام عیبها را در خود داری، به خودت نگاه کن و سعی کن خودت را درست کنی و اصلاح شوی.