برگردان به زبان ساده
نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
حیف چندان نیست کز دیوانگی سیرم کند؟!
هوش مصنوعی: بهار تازه به وجود آمده و اندیشم را از قید و بند آزاد میکند. ناراحتکننده نیست که دیوانگی و احساساتم را دچار تغییر کند؟!
آن سیه رویم که بحر رحمت او هر نفس
بخشش صرف جهانی، صرف تقصیرم کند
هوش مصنوعی: آن شخصی که چهرهاش تیره است، همچنان که خداوند در هر لحظه به او رحمت میدهد، این رحمت را به خاطر خطاها و نواقصش به جهانیان ارزانی میدارد.
تااکه یاد عالم طفلی کنم حسرت کشم
روزگار از موی سر زآن کاسه پر شیرم کند
هوش مصنوعی: نمیدانم چون چگونه نامگذاری کنم و در حسرت روزگار هستم که از موهای سرم و از کاسهای پر از شیر به من گله دارد.
نور اقبالی که من در جبهه دیدم ترک را
پشت پایی دور نبود گر جهانگیرم کند
هوش مصنوعی: من در جبهه نوری از اقبال را دیدم که نشانهای بود از موفقیت و پیروزی، و این به من امید داد که به زودی به هدفهایم برسم و از کسی که در مسیرم مانع است، دور شوم.
زان خرابم من که معمار جهان بهر شگون
دایم از آب و گل سیلاب، تعمیرم کند
هوش مصنوعی: من به خاطر خرابی و ناپایداری زندگیام افسردگی دارم؛ زیرا سازندهی این جهان به طور مداوم از آب و گل برای ایجاد تازگی و بهبود اوضاع استفاده میکند.