برگردان به زبان ساده
سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
نگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد
هوش مصنوعی: تمام وجودم به قدری در عشق محبوب غرق شده که نگاه من، چون دانههای تسبیح، در اشکهای من ناپدید و پنهان گشته است.
چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشمم
که نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد
هوش مصنوعی: چنان فشار گریه در چشمانم زیاد شده است که نمیتوانم در شب دوری او بخوابم و خوابم مختل شده است.
بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستم
مرا طول امل بر سطر هستی، خط بطلان شد
هوش مصنوعی: به خاطر نگرانی و فکر کردن به دیگران، عمر گرانبهایم از دست رفت. امید و زندگیام در این دنیا بیهوده شد و دیگر نتوانستم به هدفی برسم.
اگر آزاده یی، افگندگی میکن درین بستان
که آخر بید مجنون، از سرافرازی پشیمان شد
هوش مصنوعی: اگر فردی آزاده هستی، در این باغ خود را از خمش و افسردگی بیرون بیاور، زیرا بید مجنون – که به خاطر افتخار و زیباییاش معروف است – در نهایت به پشیمانی میرسد.
ندارد میمنت آزار دلهای حزین کردن
که در پیچید تا زلف تا با دلها، پریشان شد
هوش مصنوعی: آزار دادن دلهای غمگین برکت و سعادت ندارد، چرا که وقتی زلفها در هم میپیچند، دلها نیز به هم میریزند و حواسشان به هم میخورد.
نگنجد گرچه در ظرف سخن تعریف خاموشی
برای مدح خاموشیست، گر واعظ سخندان شد
هوش مصنوعی: خاموشی به قدری ارزشمند و زیباست که نمیتوان آن را در قالب کلمات گنجاند. اگر واعظی بخواهد از خاموشی ستایش کند، باید زبانش به آن توانایی را داشته باشد.