برگردان به زبان ساده
بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
که پشت آینه سان، دیده ام نگاه ندارد
هوش مصنوعی: بگو به شرم که من دیگر نتوانم به تو نگاه کنم، زیرا مثل آینهای که در آن تصویر کسی را میبینیم، چشمانم فقط به خودت نگاه نمیکنند.
ز جاه و دولت دنیا، همین خوشست که هرکس
بلای جاه کشیده است حب جاه ندارد
هوش مصنوعی: از مقام و ثروت دنیا، همین نکته خوشایند است که هر کسی که سختیهای مقام را تحمل کرده، دیگر به دنبال مقام نمیرود.
نشد ز کوی تو محروم هیچ کس که ز وسعت
طریق عشق تو بیرون شدن ز راه ندارد
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از مسیر عشق تو دور شود، زیرا وسعت این راه به قدری زیبا و فراخ است که هیچکس از آن محروم نیست.
اگر چه نیست زغم، در دیار فقر نشانی
ز یمن عشق تو دارم غمی که شاه ندارد
هوش مصنوعی: اگرچه در این سرزمین که فقر حاکم است، نشانهای از غم و اندوه وجود ندارد، اما من در عشق تو غمی را احساس میکنم که هیچ پادشاهی تجربه نکرده است.
حباب سان، ز شکست بنای جسم چه لرزی؟
شکستنی که ترا بحر سازد، آه ندارد
هوش مصنوعی: مثل حباب، چرا از شکست بدن خود بترسی؟ شکستی که تو را به دریا تبدیل کند، بیصداست.
مبین و مشنو، اگر میکنی دل طلب بیغم
که غیر دیده و گوش، این حصار راه ندارد
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که اگر واقعاً قصد داری به دلی که نگران و بیقرار است، پاسخ بدهی، تنها به چیزهایی که میبینی و میشنوی اکتفا نکن. چون این حس و حال عمیقتر از آن است که فقط با احساسات ظاهری قابل درک باشد. واقعیت و عمق آن فراتر از آنچه است که با حس های معمولی قابل دسترسی است.
از آن ز یاری افتادگان غمزده واعظ
شده است دست تو کوته که دستگاه ندارد
هوش مصنوعی: از افراد غمگین و ناراحت یاری میخواهند، اما تو نمیتوانی به آنها کمک کنی زیرا وسایلی برای این کار در دست نداری.