برگردان به زبان ساده
خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
نگاه، مفتی آیین نامسلمانیست
هوش مصنوعی: قدمهای ناز تو، سازندهی شهر ویرانی هستند؛ نگاه تو، شبیه کسی است که به سرپرستی اصول یک آیین نامعتبر برآمده است.
ز شیوه های تو ای شاه ملک استغنا
کسی که ملتفت ماست، چین پیشانیست
هوش مصنوعی: ای پادشاه با مقام و ثروت، کسی که به طرز خاص تو توجه کرده و تحت تأثیر قرار گرفته، مانند چین و چروک پیشانی است.
عجب نباشد، اگر گشته چشم دلها سیر
که دست زلف تو در کیسه پریشانیست
هوش مصنوعی: شگفتی ندارد اگر دلها دیگر به تماشای زلف تو عادت کردهاند، چرا که خودت باعث شدهای که در میان این نابسامانیها و آشفتگیها قرار بگیرند.
یکی ز خاک نشینان کوی تست مگر
که عطف دامن گردون ز صبح نورانیست
هوش مصنوعی: یکی از کسانی که در خاک زندگی میکند، از دوستان توست. شاید که دامن آسمان از نور صبحگاهان به او نظر افکند.
کشیده است مگر تیغ، کوه تمکینت
که آفتاب ز حیرت چو چشم قربانیست
هوش مصنوعی: مگر اینکه تیغی بر دوش کوه عظمت تو باشد، که در این صورت آفتاب از تعجب مانند چشمی حیران و ترسیده است.
میان ناز تو صبر ما مگر جنگ است
که باز چشم سخنگوی، در رجز خوانیست
هوش مصنوعی: میان ناز و زیبایی تو، صبر ما گویی در حال نبرد است. انگار که چشمان تو در حال بیان کلاماتی جنگجوانه هستند.
مدان ز سیل بلا واعظ اضطراب مرا
تپیدن دل من در تلاش ویرانیست
هوش مصنوعی: بدان که در این گرداب مشکلات، خطابهگو نمیتواند آرامش مرا درک کند، زیرا قلب من در تلاش است تا از ویرانی نجات یابد.