برگردان به زبان ساده
چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است
بیتو شبهای درازم همه بر هم بسته است
هوش مصنوعی: چون ابروهای سیاه و پیوستهات را میبینم، بیتو شبهای طولانیام پر از تیرگی و دلگیری است.
میدود دل پی طفلی، که ز شوخی سخنش
تا رسیده است بخاطر، ز زبانم جسته است
هوش مصنوعی: دل من به شوق یک بچهمیدود، چرا که از شوخیهایش کلماتی به یادم مانده که ناخواسته از زبانم خارج شدهاند.
اشک شمعم، که برآن شعله خو تابم نیست
میروم دور شوم، پای گریزم بسته است
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که اشک میریزم، زیرا قادر به تابیدن در این شعله نیستم. به زودی از اینجا دور خواهم شد، اما پایم در اینجا به شدت بسته شده است.
آنچنان رفته زما بیخبر این عمر عزیز
که غباری هم از او بردل ما ننشسته است
هوش مصنوعی: زمانی که عمر گرانبها از ما گذشت و ما بیخبر بودیم، حتی یاد و نشانی از آن در دل ما باقی نمانده است.
چون در خانه آیینه بود درگه خلق
مینماید بنظر باز، ولیکن بسته است
هوش مصنوعی: وقتی که در خانه آینه باشد، مردم به آنجا میآیند و خود را میبینند، اما در واقع این آینه در بسته است و نمیتواند به آنها نشان دهد.
مرغ جان در قفس جسم اسیر است، ولی
شکر واعظ که دل از دام علایق رسته است
هوش مصنوعی: پرندهٔ روح در قفس بدن گرفتار شده است، اما خوش به حال کسی که دلش از قید و بندهای دنیا آزاد شده است و توانسته از وابستگیها رهایی یابد.