برگردان به زبان ساده
رفت عهد شباب و، دندان ریخت
رگ ابری گذشت و، باران ریخت
هوش مصنوعی: دوران جوانی گذشت و دندانها افتادند، ابرها عبور کردند و باران بارید.
شد جوانی، نماند در سر شور
رعشه پیری این نمکدان ریخت
هوش مصنوعی: جوانی فرا رسید و دیگر اثری از شور و هیجان دوران پیری در دلش باقی نماند، مانند اینکه نمکدان خالی شده باشد.
تنگدل چند از غم رفتن؟
برگ خود گل بروی خندان ریخت
هوش مصنوعی: دلگیر نشو، چرا که نگرانی از رفتن چه فایدهای دارد؟ چون مانند برگ گلی که بر روی زمین افتاده و هنوز خندان است، میتوان با زیبایی و خوشحالی در زندگی ادامه داد.
سست شد پا، ز سیل رفتن عمر
کاخ تن، عاقبت ز بنیان ریخت
هوش مصنوعی: پاهایم سست شد و دریا عمرم مرا با خود برد، در نهایت، ساختمان وجودم از اساس فرو ریخت.
روزگارم، به نازکی پرورد
چون گلم، عاقبت ز دامان ریخت
هوش مصنوعی: زندگی من با لطافت خاصی سپری شد، مانند گل که به آرامی پرورش مییابد، اما در نهایت به ناچار از دامن زمین جدا شده و میافتد.
بود مانند گریه شادی
در جوانی چو عقد دندان ریخت
هوش مصنوعی: در جوانی، شادی گاهی به رنگ اشک درمیآید، مانند زمانی که دندان شیری میافتد.
جز گل خاریم، نشد حاصل
ز آبرویی که پیش دونان ریخت
هوش مصنوعی: ما تنها زخم و دردیم و ثمری نداریم از اعتبار و آبرویی که به خاطر افراد بیارزش خرج کردیم.
شعر نتوان بهر جمادی خواند
گوهر خود بخاک نتوان ریخت
هوش مصنوعی: شعر را نمیتوان به چیزی بیجان نسبت داد؛ ارزش و جوهر واقعی خود را نمیشود به زمین سپرد.
کلک واعظ نریخت لعل خوشاب
خون دل بود، کو ز مژگان ریخت
هوش مصنوعی: داستان به این اشاره دارد که سخنان و نصایح واعظ (مؤدب) به عدالت و محبت نمیرسد، چرا که احساسات عمیق و غمانگیز او از دل شکستهاش به شکل اشک از چشمانش فرو میریزد. این بیان نمادی از شدت درد و رنج درونی است که نمیتواند تنها با کلمات و نصایح ساده بیان شود.