برگردان به زبان ساده
حاشا که ز شمشیر تو پرهیز کنم من
خود را سپر خنجر خون ریز کنم من
هوش مصنوعی: هرگز از شمشیر تو دوری نمیکنم، من خودم را به عنوان سپری در برابر خنجر خونین میگذارم.
گویند که پرهیز کن از عشق نکویان
از عشق محال است که پرهیز کنم من
هوش مصنوعی: میگویند از عشق افراد خوب و نیکسیرت دوری کن، اما من نمیتوانم از این عشق پرهیز کنم.
شب ها ز خیال تو به چشمم نرود خواب
خود را زفغان، مرغ سحرخیز کنم من
هوش مصنوعی: در شبها به خاطر تو خوابم نمیبرد و از شدت اندوه، خودم را مثل مرغی که در صبح زود میخواند، به فریاد میآورم.
هرگه نظرم بر لب میگون تو افتد
پیمانه ز خون مژه لب ریز کنم من
هوش مصنوعی: هر وقت به لبهای زیبا و شیرین تو نگاه میکنم، آنقدر تحت تاثیر قرار میگیرم که اشکهایم از چشمانم بریزد.
هر لحظه به یادم لب شیرین تو آید
چون صحبتی از خسرو پرویز کنم من
هوش مصنوعی: هر بار که صحبت از خسرو پرویز باشد، یاد لبهای شیرین تو در ذهنم زنده میشود.
رخسارهٔ زیبات ز بس صاف و لطیف است
آزرده شود گر نظری تیز کنم من
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبا و صاف تو آنقدر لطیف و ظریف است که اگر با دقت به آن نگاه کنم، ممکن است آسیب ببیند.
ریزد شکر از لعل لبت گاه تکلم
جان برخی آن لعل شکرریز کنم من
هوش مصنوعی: وقتی تو صحبت میکنی، شیرینی کلامت مثل شکر از لبت میریزد و من دوست دارم از این لعل خوشرنگ، کمی شیرینی بگیرم.
صد نافه چنین دزدمش از هر خم و هر چین
گر دست در آن زلف دلاویز کنم من
هوش مصنوعی: به این معناست که من هر بار که به زیباییهای آن شخص نگاه میکنم، همچون دزدی با هزاران آرزو و خیال در ذهنم، میخواهم دستم را در آن زلفهای جذاب و دلبرانهاش ببافم.
ای ترک! اگر باز نداری دل «ترکی»
عرض تو به شهزادهٔ تبریز کنم من
هوش مصنوعی: ای جوان ترک! اگر دل به من نمینگری، من احساساتم را به شاهزادهٔ تبریز منتقل میکنم.