برگردان به زبان ساده
فروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارم
به آغوش تپش از بیخودی پروانه آثارم
هوش مصنوعی: اگر شمع زیباییاش در کلبه تاریک من روشن شود، در آغوش تپشهای ناب خویش، نشانههایی از بیخودی و شور و شوق پروانهها را خواهید دید.
یکی سرگشتهام در وادی عشق پریرویی
که جز اندوه و کلفت نیست دیگر یار غمخوارم!
هوش مصنوعی: من در دنیای عشق غرق شدهام و تنها در کنار زیبایی هستم که جز غم و غصه چیزی دیگری برایم نیاورده است. دیگر یاری ندارم که با من همدل باشد.
ضیای مهر رخسارش به ایمانم کند دعوت
سواد کفر زلفش میکند تکلیف زنارم
هوش مصنوعی: نور خورشید بر چهرهاش ایمان من را به سمت خود میکشاند، اما تاریکی و کفر زلفهایش وظیفه و بار مرا سنگین میکند.
اگر دستم رسد با دامن وصل نگار ای دل
یقین دانی که تا روز قیامت هیچ نگذارم!
هوش مصنوعی: اگر بتوانم به معشوق عاشقانهای دست یابم، مطمئن باش که تا همیشه و تا پایان عمرم هیچ چیزی را از او نخواهم گذاشت و تمام وجودم را به او تقدیم خواهم کرد.
لبش هر دم حیات تازه میبخشد مسیحاسا
اگرچه میکشد تیر نگه هر روز صد بارم
هوش مصنوعی: لبخند او هر لحظه به من زندگی نو میدهد، گرچه نگاهش مانند تیر، هر روز بارها مرا آزار میدهد.
هلال ابرویش عید صیام آمد به چشم من
که تا از خون دل کردم تمام امروز افطارم
هوش مصنوعی: هلال ابروی او برای من مانند عید فطر است و من تا به حال به خاطر درد دلهایم تمام روز را روزهداری کردهام و حالا میتوانم افطار کنم.
چنان گردیدهام محو تماشای جمال او
به مرآت تحیر همچو عکس نقش دیوارم
هوش مصنوعی: به قدری مجذوب زیبایی او شدهام که مانند تصویر روی دیوار در آینه حیرت ماندهام و هیچ چیز دیگری نمیبینم.
ازآن روزی که سودای خیالش بر سرم آمد
به بازار محبت نقل جان خود به کف دارم
هوش مصنوعی: از آن روزی که به فکر و خیال معشوق افتادم، در بازار عشق جان خود را به دست دارم.
نقاب از رخ نیندازد معمای من طغرل
که خالی از تکلف نیست مضمونهای اشعارم
هوش مصنوعی: معما و پیچیدگی شعرهای من به گونهای است که اگر طغرل (شاعر معروف) نقاب از چهرهام بردارد، متوجه میشود که مضمونهای اشعارم طبیعی و بدون زحمت هستند و هیچگونه تصنعی در آنها وجود ندارد.