برگردان به زبان ساده
صفحه دل را ز موج باده تا مستر زدم
قرعه فال طرب من از خط ساغر زدم
هوش مصنوعی: دل را از شور و هیجان باده پر کردم و در حالی که از این حالت سرمست شدم، آینده خوشی را بر اساس نشانههای لیوانم پیشبینی کردم.
مسند غم بارگاه شهریار عشق بود
بیخود از ترک ادب من حلقه بر این در زدم
هوش مصنوعی: غم و اندوه، درگاه پادشاه عشق را میسازد و من بدون توجه به آداب، بیدلیل به این در کوبیدم.
جوش طوفان سرشکم داشت امواج دگر
از هجوم سیل غم زین بحر دامن بر زدم
هوش مصنوعی: در دل طوفانی که به شدت میتابد، احساسات دردناک من به موجهای دیگری به اوج میرسند. از این دریا بر خود میزنم و سعی میکنم از غم و اندوهی که مرا احاطه کرده است، رها شوم.
از نگینم شهرت شور و جنون پیدا نشد
خاتمی از نامی مجنون من بر انگشتر زدم
هوش مصنوعی: از نگین انگشترم، شهرت احساسات و دیوانگیام نیامد. خاتمی که به معنای علامت یا نشانه است، از نام دیوانهام بر آن زدم.
سوختم از شوق من در محفل ناز ادب
تیره شد آیینه این بزم خاکستر زدم
هوش مصنوعی: از شوق و اشتیاقی که داشتم، به طور شدیدی در جمع دلرباها دلم سوخت و حالا در آن محفل، آینهها تیره و غمگین شدهاند. غم و خاکستر احساساتم را در این بزم پخش کردم.
هر که در دیوان عشاقش به سلک غم نبود
نامش از نامحرمی از سطر این دفتر زدم
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلدادگی و عشقش غمی نداشته باشد، نامش را از جمع نامحرمان پاک کردم و از این دفتر خط زدم.
بس که بودم در ثبات بار عشقش همچو کوه
دامن خود را به پای خویش از لنگر زدم
هوش مصنوعی: به قدری در عشق او استوار و ثابت قدم بودم که مانند کوه، مقام و موقعیت خود را به خاطر او به خطر انداختم و به سوی او گام برداشتم.
پرتوی در کلبهام از لمعه دیدار کیست؟!
آتشی پروانهسان امشب به بال و پر زدم!
هوش مصنوعی: در کلبهام نوری وجود دارد که ناشی از دیدار کسی است و من امشب با شوق و هیجان مانند پروانهای به دور آتش پرواز میکنم.
یک گل مطلب نچیدم من ز گلزار امید
عاقبت دست ندامت همچو گل بر سر زدم
هوش مصنوعی: من از باغ امید هیچ گلی را نچیدم و اکنون که به سراغ ندامت میروم، مثل گلی که بر سرم میزنم، حسرتانگیز شدهام.
گر به دل از یاد چشمش راه راحت داشتم
از خیال آن مژه بر سینه صد خنجر زدم
هوش مصنوعی: اگر به یاد چشمانش در دل آرامش داشتم، از خیال آن مژه بر سینهام صد خنجر زدم.
گفتم از شرح حدیث عشق زاهد را چه سود؟!
بیاثر گویا غلط بانگی به گوش کر زدم!
هوش مصنوعی: گفتم که اگر داستان عشق را برای زاهدان بگوییم، چه فایدهای دارد؟ انگار که من به کسی که کر است، چیزی بگویم و صدایم به او نرسد!
داشتم کلکی من از چوب صنوبر عاقبت
یک قلم از بر تحریر قد او سر زدم
هوش مصنوعی: من از چوب صنوبر یک تکه چوب درست کرده بودم و سرانجام با یک قلم از روی قد او نوشتهای را آغاز کردم.
تا شود باغ سخن رنگین ز فیض معنیام
بر رخ مضمون گل از فکر خود نشتر زدم
هوش مصنوعی: برای اینکه باغ سخن به دلیل معانی زیبا و پربار من، رنگ و جلوهای خاص بگیرد، از اندیشهام همچون تیغی بر گلچهره مضامین زدم.
با چنین دانش ببین طغرل که بیدل گفته است
من هم از نامحرمی بانگی برون در زدم
هوش مصنوعی: با این دانشی که داری، متوجه شو که بیدل چگونه به تصویر کشیده است که من هم از دنیای ناآشنا و نامحرمی صدایی را به بیرون فرستادهام.