برگردان به زبان ساده
چه امکان است گردد از دلم بیرون تمنایش
که باشد صورتم آیینهسان محو تماشایش
هوش مصنوعی: نمیتوانم آرزوی او را از دل بیرون برانم، چون چهرهام همچون آینه است که تنها به تماشای او مشغول است.
برای انتظار اوست تمهید نفس هر دم
که در آغوش دل از شوق خالی میکند جایش
هوش مصنوعی: هر لحظه در انتظار او، به نفسام تدبیر میکنم، که در آغوش دل، شوقی را که دارد، جا ندهد.
نگه را سرمه چشم امید حیرت خود کن
اگر داری هوس از سرمه خاک کف پایش
هوش مصنوعی: اگر آرزویی در دل داری، چشمهای خود را به مانند سرمه زیبا کن و به نگاه به معشوق بخوان. این نگاه با همه حیرت و شگفتیاش، نشاندهندهی عشق و شوق تو به اوست، همچون سرمهای که بر خاک پای محبوب مینشیند.
درستی نیست آسان از شکست مشکل زلفش
که عین عقده میباشد کشاد هر معمایش
هوش مصنوعی: درستکردن مشکلاتی که ناشی از زلفهای معشوق است، کار آسانی نیست، زیرا هر یک از پیچیدگیهای آن به نوعی مثل یک گره است که برای باز کردنش به تلاش زیادی نیاز دارد.
درین عشرتسرا گر نشئه عمر ابد خواهی
تماشا کن به یاد قد او جوش دو بالایش
هوش مصنوعی: اگر در این خانهی خوشی و شادی، به دنبال شادی و زندگی ابدی هستی، به یاد زیبایی او نگاهی بینداز و سرشار از شوق و نشاط شو.
نمیدانم چه صیادیست در آیینه چشم او
که ممکن نیست رستن از کمند زلف گیرایش!
هوش مصنوعی: نمیدانم چه قدرتی در نگاه او وجود دارد که نمیتوانم از دام موهایش فرار کنم!
قماش حسن او در جلوه عرض ظهور آمد
بود شوری به بازار جهان از جوش سودایش
هوش مصنوعی: لباس زیبای او در جلوهگری، جلوهگر شد و شور و هیجانی در بازار دنیا بهوجود آورد که ناشی از عشق و شیداییاش بود.
مرا از جام تقسیم ازل این نشئه ظاهر شد
که میباشد سر عیش ابد در پای مینایش
هوش مصنوعی: این شعر به حالتی اشاره دارد که فرد از نوشیدن شرابی خاص در زندگی خود به حالت خوشی و شادی دست یافته است. این سرور و لذت که از آغاز وجودش نشأت گرفته، نشاندهندهی خوشبختی و سروری است که در آینده نیز ادامه خواهد داشت، و همه چیز در مقابل زیبایی آن لذتبخش به نظر میرسد.
صفای عارضش از سبزه تر شد زمردگون
خط ریحان یاقوت است بر لعل گهرزایش
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهاش از سبزه بیشتر شده و خطی که بر پیشانیاش وجود دارد، مانند یاقوت درخشان است که بر مروارید زیبایش جلوه میکند.
بود دشت جنون دیوانهام از یک قدم لیکن
خیال حلقه آن زلف زنجیریست بر پایش
هوش مصنوعی: در دشت دیوانگی من، با یک قدم میتوانم صحنههای زیادی را تجربه کنم، اما خیال آن زلف زنجیری است که بر پایم افتاده و رهایم نمیکند.
همین باشد اگر موج تلاطم بحر رحمت را
عرق گل میکند امروز من از شرم فردایش
هوش مصنوعی: اگر امروز من از خواری فردا شرمندهام، همین حالا تلاطم و جنبش دریا، بوی گل را به مشام میرساند.
به خون باید نوشتن طغرل این یک مصرع بیدل
هنوز از خاک مشتاقان حنایی میشود پایش
هوش مصنوعی: برای نوشتن یادبود طغرل، باید از خون بهره برد؛ این یک جمله از بیدل است که هنوز از خاک علاقهمندان به جذابیت و زیبایی برمیخیزد.