برگردان به زبان ساده
دمد صبح امید من اگر از شام هجرانش
نگه خورشید خرمن میکند از روی تابانش
هوش مصنوعی: اگر صبح با امید به من نزدیک شود، صبحگاهی که در آن از شب جدایی خبری نیست، آنگاه خورشید زیبایش را به من نشان میدهد و زندگیام را سرشار از روشنی و شادابی میکند.
چسان آیم به عرض جوهر فرد دهان او
که حکمتها بود پوشیده در تفریق امکانش!
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به ارزش و ماهیت ویژهی سخنان او اشاره کنم، در حالی که رازهای حکمت در تنوع و گوناگونی قابلیتهایش نهفته است؟
اگرچه چشم من روشن شد از خاک رهش لیکن
دماغ شانه تاریک است از زلف پریشانش
هوش مصنوعی: اگرچه با دیدن وجود و جمال او چشم من روشن شد و شاداب گردید، اما با این حال، ذهن و خاطر من به خاطر درهم بودن و پریشانی موهایش تیره و غمزده است.
خمار چشم او زاهد به خواب ناز اگر بیند
به یک نظاره میسازد گرو از نقد ایمانش
هوش مصنوعی: چشم خوابآلود او، حتی اگر زاهدی در خواب ناز باشد، میتواند با یک نگاه، همه ایمانش را به خطر بیندازد.
نوازشنامههای وضع جودش گر بیان سازم
عرق بر روی حاتم گل کند از شرم احسانش
هوش مصنوعی: اگر بخواهم ویژگیهای بخشش و سخاوت او را توصیف کنم، عرق و عذاب بر روی حاتم بهخاطر شرم از دست احسان او چکیده خواهد شد.
اگر بر دعوی رویش گل اندر باغ برخیزد
کشد دامان زلف او به خاری از گریبانش
هوش مصنوعی: اگر در باغی گل به رخسار او شکوفه بزند، او به قدری زیباست که حتی خارهای موجود در گلویش را هم جذاب میکند.
به راه وادی عشقش تو را از سر قدم باید
که عاشق را نباشد باک از خار مغیلانش!
هوش مصنوعی: برای پیمودن مسیر عشق، باید با تمام وجود قدم برداری، چرا که عاشق به هیچ چیز از مشکلات و سختیها نمیاندیشد.
برای لعل شیرین کوهکن جان میکند لیکن
نمیارزد به پیش او به یک جو قیمت جانش!
هوش مصنوعی: مردی برای یک لعل زیبا و شیرینی که در دل کوههاست، جان خود را به خطر میاندازد، اما این جان بهایی ندارد و به اندازه یک جو هم نمیارزد.
نگردد هر کس از لاف محبت همسر مجنون
بود خاصیت دولت در انگشت سلیمانش!
هوش مصنوعی: هر کسی که از عشق و محبت سخن میگوید، به نوعی شبیه مجنون است. این نشان میدهد که محبت و احساسات عمیق، نشانهای از مقام و ارزش خاصی در زندگی انسانهاست، مانند قدرت سلیمان که در انگشتش است.
خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن طغرل
شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش!
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از سخنان سلطان اورنگ لذت میبرد و همچنین شکست طغرل را تماشا میکند، اما نباید از او درباره حقیقت پیمانش بپرسی!