برگردان به زبان ساده
ای عارض گلگون تو از باده گهرریز
شمشیر جفای تو بود بر سر من تیز
هوش مصنوعی: شما با چهره زیبای خود، به مانند شمشیر زهرآلودی هستید که از بدی و ستم شما به من جراحت میزند.
ابروی تو خم گشته است از بار تغافل
از باده ناز است قدح چشم تو لبریز
هوش مصنوعی: ابروی تو به خاطر بیتفاوتیات کمی خم شده و چشمهای تو مثل یک جام پر از شراب ناز است.
در پیش غمت توسن عمرم بود اکنون
ماننده خنگی که کشد زحمت مهمیز
هوش مصنوعی: عمرم در برابر غم تو مانند اسبی است که به زور چکش به جلو میرانند، اما اکنون مثل خرگوشی شدهام که به سختی در حال حرکت است.
هر روز نه سینه دهقان محبت
گردیده ز شوق تو چو غربال شرربیز!
هوش مصنوعی: هر روز دل کشاورز از محبت تو پر میشود و مانند یک غربال که شعلههای آتش را عبور میدهد، شوق تو را در خود دارد!
ای دل اگرت آرزوی عیش دوام است
نوعی کن و بر دامن آن زلف بیاویز!
هوش مصنوعی: ای دل، اگر میخواهی لذت و خوشی همیشگی را تجربه کنی، باید نوعی رفتار و منش داشته باشی و خود را به زیباییها و مهر کسی بسپاری.
وقت است که آسان ندهی دامنش از کف
امروز که یک شمس دگر نیست به تبریز!
هوش مصنوعی: زمانی است که نباید اجازه دهی به سادگی از دستت برود؛ امروزی که دیگر مانند امروز که خورشید دیگری در تبریز طلوع نخواهد کرد!
زنهار ادب پیشه نما بین که چهها دید
از نامه پیغمبر ما خسرو پرویز؟!
هوش مصنوعی: احتیاط کن و آداب را رعایت کن، چرا که خسرو پرویز چه دلاوریها و دستاوردهایی را از نامه پیامبر ما مشاهده کرده است!
غفلت نشود بدرقه راه امیدت
تا چند چو مخمل تو ازین خواب گران خیز!
هوش مصنوعی: مواظب باش که از امید و آرزویت غافل نشوی، چرا که همچون مخمل، تو باید از این خواب سنگین بپا خیزی و به راهت ادامه دهی!
این وادی عشق است پر از شیب و فراز است
عاشق نهای البته ازین بادیه بگریز
هوش مصنوعی: این مسیر عشق پر از دشواریها و تغییرات است. اگر عاشق نیستی، بهتر است از این راه دوری کنی.
شد دافع سودای تو تا چین جبینش
صفرات فزون است تو از سرکه مپرهیز!
هوش مصنوعی: آرزو و فکر تو باعث شده است تا چروکهای پیشانی او بیشتر شود، پس از سرکه بترس و دوری نکن!
طغرل شدم آشفته این مصرع بیدل
ای خاک به خون خفته غبار دگر انگیز!
هوش مصنوعی: من همچون طغرل، پر از آشفتگی شدهام، ای خاکی که در خون خفتهای، دوباره غبار بر انگیز!