برگردان به زبان ساده
هرچه جز عشقش مرا عار است و بس
مدعا از یاریام یار است و بس
هوش مصنوعی: هر چیزی جز عشق او برایم بیاهمیت است و به هیچ عنوان ارزش ندارد. تنها چیزی که اهمیت دارد، محبت او به من است.
نیست بار دیگری بر دوش من
قامت خم زیر این بار است و بس!
هوش مصنوعی: بار دیگر سنگینی بر دوشم نیست، تنها این بار است که همواره بر دوش من است و باعث خمیدگیام شده.
کی رسم در وصل او از بخت بد
پیش رویم بس که دیوار است و بس؟!
هوش مصنوعی: من از بخت بد چه زمانی میتوانم به وصال او برسم، با این همه موانع و دیوارهایی که در پیش رویم وجود دارد؟
آنقدر در عشق او خون شد دلم
اشک من چون دانه نار است و بس
هوش مصنوعی: دل من وقتی عاشق او شدم، آنقدر پر از درد و غم شد که اشکم مانند دانههای انار، سرشار از غم و اندوه است و جز این چیزی نیست.
نیست کاری در جهان جز عاشقی
کارهای دهر بیکار است و بس!
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچچیز مهمتر از عشق نیست و دیگر کارهای دنیا بیارزش و بینتیجه به نظر میرسند.
جان شیرین میکند در بیستون
قسمت فرهاد کوهسار است و بس!
هوش مصنوعی: به طرز زیبایی بیان شده که در دنیایی پر از عشق و زیبایی، جان شیرین و ارزشمند انسان فقط به بخشی از عشق و احساسات وابسته است، و در اینجا اشاره به داستان عشق فرهاد و شیرین و زیبایی کوهها دارد. عشق و زیبایی به قدری بر روح و جان انسان اثر میگذارد که گویی فقط همان بخش از عشق میتواند تمام زندگی او را معنیدار کند.
پیش چشم عاشق مجنون ما
کوه و صحرا جمله هموار است و بس!
هوش مصنوعی: برای یک عاشق که مثل مجنون است، همه چیز در دنیا ساده و هموار به نظر میرسد، حتی کوه و دشت.
نیست حق دعوای هر کس در جهان
یک سر منصور بر دار است و بس!
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ کس نمیتواند به راحتی حق خود را بدون مانع بگیرد، زیرا فقط یک نفر است که با همه قدرت و شجاعت ایستاده و در حال مبارزه است.
بیسبب کی میرود موسی به طور؟!
مطلبش یک عرض دیدار است و بس!
هوش مصنوعی: موسی بدون دلیل به کوه طور نمیرود! هدفش فقط یک بار دیدار است و چیز دیگری ندارد.
حلقههای کفر زلفش دم به دم
برهمن را تار زنار است و بس
هوش مصنوعی: زلفهای او هر لحظه به دور هم پیچیده میشود و این موضوع برای ما مانند کمربند محکم است که ما را به بند کشیده است.
گفت هر کس دید چشم و ابرویش
در رواق کعبه معمار است و بس
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی چشم و ابرویش را در محل مقدس کعبه ببیند، متوجه میشود که این زیبایی تنها به خاطر معمار آن است.
مدعا حاصل نشد از باغ دهر
جای گل در دشت من خار است و بس
هوش مصنوعی: خواستهام به ثمر نرسید؛ در باغ زندگی بهجای گل، تنها خار دارم و هیچ چیز دیگر.
طرهاش هرگه که بر دوش افکند
در نظر چون حلقه مار است و بس
هوش مصنوعی: هر بار که او موهایش را روی شانه میاندازد، در چشمهایم مانند حلقهای از مار به نظر میآید و همین کافی است.
حبذا طغرل که بیدل گفته است
چشم وا کن شش جهت یار است و بس
هوش مصنوعی: چه خوب است که بیدل گفته است چشم خود را باز کن، تمام جهات حول یار و عشق میچرخد و جز او چیزی نیست.