شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
تخته مشق سکوت است زبان در دهنم
بس که بی روی تو دارم سر خونریزی خود
می شوم کشته، اگر تیغ کشد موی تنم!
ز آب غربت به سر راه نشاطم گل شد
هر غباری که به دل بود ز خاک وطنم
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
تخته مشق سکوت است زبان در دهنم
هوش مصنوعی: زندگیام به خاطر سکوت و عدم گفتگو، به تکرار و فراموشی کشیده شده است. کلمات و احساساتم به نوعی محدود شده و مانند نوشتن روی تختهای که دیگر استفاده نمیشود، به بایگانی رفتهاند. زبانم در دهانم مانده و نمیتواند بیان شود.