برگردان به زبان ساده
زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
چون گل زرد، بهارم به خزان می ماند
هوش مصنوعی: از این باغ که پر از زیبایی است، بهرهام به ضرر میرسد و مانند گل زرد، بهار من به پاییز تبدیل میشود.
سر زلفش که مرا دشمن جان بود به دست
در کف شانه به سررشته جان می ماند
هوش مصنوعی: گفته میشود که موی او برای من به اندازهای مهم و ارزشمند است که به نگهداری آن میپردازم، و این مو مانند رشتهای از جان من به دستم میرسد.
لب گل از گهرآمیزی دندان خالی ست
تا نخندیده، به آن غنچه دهان می ماند
هوش مصنوعی: لب گل به خاطر زیبایی و ظرافتش شبیه به دندانهایی است که خالیاند و هنوز نرمی و لطافت خود را حفظ کردهاند. تا زمانی که گل باز نشده، مانند غنچهای است که نه تنها زیبایی دارد، بلکه هنوز باز نشده و در معرض دنیا قرار نگرفته است.
می گریزد ز برم با قد چون تیر خدنگ
قامت خم شده ام تا به کمان می ماند
هوش مصنوعی: او با قامتی باریک و بلند مانند تیر از نزد من فرار میکند و من با قد خمیدهام، همچون کمان میمانم.
تازگی ریخته و نقش قدم پیدا نیست
راه آن گل، به ره آب روان می ماند
هوش مصنوعی: گل تازهای روییده و اثر قدمهایش در راه دیده نمیشود، مانند آبی که در حال جاری شدن است.
بس که در سینه ام آشوب غمش تعبیه است
آه اگر می کشم از دل، به فغان می ماند
هوش مصنوعی: در دل من چنان هیاهوی غم وجود دارد که اگر از دل خود آه میکشم، حرفها و نالهها در درونم باقی میمانند.
خوردن بوسه گنه، چاشنی عیش حرام
شب وصل تو به روز رمضان می ماند
هوش مصنوعی: خوردن بوسهها کاری ناپسند و گناهآلود است؛ اما لذت آن شب وصال تو، مانند لذتی است که در روزهای رمضان تجربه میشود.