برگردان به زبان ساده
در آن گلشن که گلچین در به روی باغبان بندد
نمیدانم به امّید چه بلبل آشیان بندد
هوش مصنوعی: در آن باغی که گلچین در را به روی باغبان میبندد، نمیدانم بلبل با چه امیدی لانهاش را آنجا میسازد.
خدنگش رخنهها در استخوانم کرد و حیرانم
که تا کی در کمینم آسمان زه در کمان بندد
هوش مصنوعی: سلاحش به عمق وجودم نفوذ کرده و من گیج و حیرانم که تا کی باید در انتظار باشم تا آسمان تیر را از کمان رها کند.
چو شد بیرون ز کف فرصت چه کامی یابم از وصلش
زهی حسرت که نخل من ثمر فصل خزان بندد
هوش مصنوعی: وقتی که فرصت را از دست دادم، دیگر چه موفقیتی میتوانم از وصل او به دست آورم. ای کاش، زیرا درخت نخل من در فصل پاییز میوه نمیدهد و حسرتش بر دلم میماند.
حریم خاص عشقست این که از غیرت نگهبانش
ز هرکس در گشاید بر رخش اول زبان بندد
هوش مصنوعی: این مکان مختص عشق است و برای محافظت از آن باید با غیرت از بقیه در برابرش نگهداری کرد. هنگامی که کسی بخواهد به آن نزدیک شود، ابتدا باید به زبانش بند بزند و خاموشی اختیار کند.
طبیب خسته کی دل میتواند بر تو بست ای مه
که در کوی تو خود را بر سگان آستان بندد
هوش مصنوعی: دکتر خسته چگونه میتواند دلش را به تو بسپارد، ای ماهی که در خیابان تو، خود را به سگان در آستانهات میسپاری.