برگردان به زبان ساده
تو که ای امیر داری ز سراغ من فراغی
چه شود اگر بگیری ز غلام خود سراغی
هوش مصنوعی: ای امیر، تو که از احوال من بینیازی، چه میشود اگر گاهی از غلام خود خبری بگیری؟
چو تو گلشنی و باغی به کنار من چو آیی
چه روم به گشت گلشن چه روم به سیر باغی
هوش مصنوعی: وقتی تو همچون یک گل و باغی در کنار من هستی، دیگر چه نیازی به جستوجو در گلستان یا گشت و گذار در باغ دارم؟
ز جفا و جور گردون چو شکسته و ضعیفم
ز شراب کهنه ساقی برسان به من ایاغی
هوش مصنوعی: از ظلم و سختی دنیا مانند کسی هستم که شکسته و ضعیف شده است. ای ساقی، لطفاً شراب کهنه را به من بده.
ز ستمگری چگونه، بودم امید مرهم
که به روی داغ دیگر نهدم به سینه داغی
هوش مصنوعی: من از ظلم و ستم چه انتظاری میتوانم داشته باشم، در حالی که باید زخم دیگری را بر سینهام بگذارم و داغ تازهای را تجربه کنم؟
بروم اگر به گلشن به گلی نظر ندارم
که به گلشنی نرفتم که نبود بانگ زاغی
هوش مصنوعی: اگر به گلستان بروم، به هیچ گلی نگاه نمیکنم، زیرا به آن باغی نرفتهام که صدای زاغی در آن نباشد.
نبود طبیب دیگر سر و برگ نظم و شعرم
که جدا ز همزبانان نبود مرا دماغی
هوش مصنوعی: هیچ طبیبی نبود که به شعر و نظم من سر و سامان بدهد، چون من هیچ همزبانی نداشتم که با او ارتباط برقرار کنم.