برگردان به زبان ساده
به صید جسته از دامی چه خوش میگفت صیّادی
که از دام علایق گر توانی جست، آزادی
هوش مصنوعی: صیادی که از دام علاقهها فرار کرده، با خوشحالی در مورد شکارش صحبت میکند. او میگوید اگر بتوانی از این علاقهها و وابستگیها رها شوی، به آزادی حقیقی دست خواهی یافت.
تو با بیگانگان بنشین به عشرت کز غم آزادی
که با غم آشنایان را نباشد خاطر شادی
هوش مصنوعی: با دیگران خوش بگذران، چون آزادی تو را از غم آشنایان دور کرده و دیگر نمیتوانی به شادی فکر کنی.
من آن روزی ز شهد عشق شیرینکام گردیدم
که در این بیستون نه خسروی بود و نه فرهادی
هوش مصنوعی: من روزی احساس شیرینی عشق را تجربه کردم که در این بیستون نه کسی به مقام شاهی رسیده بود و نه کسی مانند فرهاد وجود داشت.
به حرمان دل حسرت نصیبم گو بهار آمد
به هر گلشن که دیدم قمریی یا سرو آزادی
هوش مصنوعی: دل من پر از حسرت است که بهار آمده و در هر باغ و گلشنی که مینگرم، یا قمر زیبایی میبینم یا سرو آزاد و سرسبزی را.
ز هجر عافیت دشمن، به گردون رفت فریادم
تو بیپروا نشد یک شب دهی گوشی به فریادی
هوش مصنوعی: از درد جدایی و دوری از آرامش، صدای فریاد من به آسمان بلند شد. اما تو، بدون هیچ نگرانی، حتی برای یک شب هم به این فریاد گوش نکردی.
ز لعلت خواستم کامی کنم حاصل ندانستم
که دارد در میان چشمت ز مژگان تیغ بیدادی
هوش مصنوعی: در پی زیبایی تو بودم و انتظار داشتم که از آن بهرهمند شوم، اما نمیدانستم که چشمانت با مژگانش به من آسیب میزند و به نوعی درد و غم به بار میآورد.
حیاتی در گذر دارم وداعی در نظر دارم
فغانی با اثر دارم تو هم ای گریه امدادی
هوش مصنوعی: در زندگیام در حال گذر هستم و به خداحافظی فکر میکنم. در درونم صدایی نوحهوار وجود دارد و تو هم، ای گریه، به من یاری کردهای.
چه سود اوراق عمر تو طبیب از خنده غفلت
درین گلشن به رنگ گل که بر باد فنا دادی
هوش مصنوعی: آیا از عمرت سودی میبرند؟ پزشک به خاطر بیخبری تو در این باغ گل، با لبخند به رنگ گلی که به باد فنا سپرده شده است، چه فایدهای دارد؟